چند نکته انقلابی.....
مسئول بدون احساسات انقلابی به درد نمی خورد
انقلابی بودن یک مسئول تنها به این نیست که انقلاب را قبول داشته باشد و مقام معظم رهبری را ولی فقیه بشمارد و مثلا بگوید که اطاعتش را واجب میداند و همین…
انقلابی بودن بدون داشتن احساسات انقلابی نمیشود. یک مسئول انقلابی باید سراسر وجودش آکنده از خشم بر آمریکا و اسرائیل باشد و هر از گاهی سخنان ضد اسرائیلی و آمریکایی از دلش تراوش کند و نتواند مدتی بدون آزار دادن آمریکا و اسرائیل زندگی کند. و او از میان مواضع مختلف و سخنان گوناگون، چیزی را انتخاب میکند که بیشتر آمریکا و اسرائیل را به خشم آورد و آنها را از فریب دادن مسؤولان ناامیدتر گرداند؛ مثل سید حسن نصر الله که سرش برای ترساندن و لرزاندن اسرائیل و گرفتن حالشان درد میکند.
سراسر وجود یک مسئول انقلابی را باید عشق به رهبر پر کرده باشد، و گرمای این احساس او را به دفاع عملی و زبانی از ولایت وادار سازد. او دیگر از سر احساس وظیفه و از ترس رسوایی، کلمات سردی در حمایت از آقا کنار هم نخواهد چید، بلکه همه خواهند فهمید که این مسئول واقعا سرباز رهبر است و با تمام وجود به نائب امام زمان عشق میورزد.
و آنگاه اگر گروهی، حلقهی نفاق راه بیاندازند و با هماهنگی صهیونیستها بخواهند پرچم ولایت را در این سرزمین سرنگون سازند، او تاب نخواهد آورد و ساکت نخواهد نشست و توان فرو بردن خشم خود را نخواهد داشت.
مسئولانی که این همه وقت به تماشای رجزخوانی منافقان و محاربان نشستند و مثل ماست نگاه کردند و حرفی نزدند، به نظر میرسد که احساسات انقلابیشان را حراج کردهاند و دیگر چیزی در چنتهی دلشان باقی نمانده است. اگر مانده بود معلوم میشد و سخنی از سر خشم، علیه منافقان و خوارج امروز بر زبانشان جاری میگشت؛ نه این که مردم و رسانهها به التماسشان بیفتند که بلکه چیزی در دفاع از انقلاب و ولایت بگویند و موضعی علیه منافقین فتنهگر بگیرند.

البته اگر مسئولی بعد از بیست ماه توطئهگری از سوی منافقین و همدستی با اسرائیل و آمریکا، تازه احساسات انقلابیاش گل کند و از خواب ناز بیدار شود و یکی دو کلام علیه فتنهگران حرفی بزند، کافی نیست و چنین آدمی به درد انقلاب نمیخورد. انقلاب مسئول و خواص دقیقه نودی نمیخواهد.
اما بنازم به برخیها که بعد از این همه جنایت که فتنهگران منافق مرتکب شدهاند، هنوز خشمشان برانگیخته نشده است و همچنان صلاح میبینند که مواضعشان گردی بر گوشهی عبای منافقان و دشمنان اسلام ننشاند، و اگر هم در رودربایستی قرار بگیرند و در دام میکروفون یک خبرنگار بیفتند، میگویند: با هم دعوا نکنیم… وحدت داشته باشیم… به قانون عمل کنیم…‼ انگار نه انگار که جنگ احزابی علیه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه راه افتاده است و چنین مواضعی فقط دشمنان انقلاب را خرسند میسازد.
بعضیها سران فتنه را محکوم نکنند، سنگینترند
پر واضح است که دفاع از این نظام از اوجب واجبات است. و در این شرایط که جنگ احزاب رسانهای بر ضد نظام و ولایت راه افتاده و چند بوزینهی جوگرفته هم با اسرائیل و آمریکا و حومههایشان عقد اخوت بستهاند و همهی توان و امکاناتشان را برای جنگ با نظام ولائی ما بسیج کردهاند، معلوم است که تکلیف مسؤولان چه بود و چیست.
از کروبی که بگذریم، سرمایهی این فتنهگران پست، شهرت و آبرویی بود که در این نظام پسانداز کرده بودند و با همین آبرو فتنهی سختی را بر نظام تحمیل کردند. چندان بصیرتی نیاز نبود که آدم بفهمد اینها به جنگ ولایت فقیه و نظام اسلامی برخواستهاند و هیچ کاری به انتخابات و شمارش آراء ندارند. رابطه و حتی وابستگی سران فتنه به مسئولان اسرائیلی و آمریکایی هم چنان عیان بود که نه زحمتی برای اثبات میخواست و نه رو کردن اسناد طبقهبندی شدهی اطلاعات. با کمال صداقت و وقاحت فتنهگری میکردند و برای تضعیف ولایت نقشه میکشیدند.
کاملا بدیهی است که وظیفهی همهی مسئولین و نخبگان کشور از آغاز شکلگیری این فتنه این بود که اندک آبروی باقیماندهی این فتنهگران منافق را از بین ببرند و ابعاد مختلف نفاق و خیانتشان را بر ملا سازند.
اما اگر سیاستمداری ولایتمدار نباشد و حزبمداریاش بر ولایتمداریاش بچربد، عقبماندهی ذهنی میشود و حقیقت توطئههای خبیث کلیدخورده از سوی صهیونیسم جهانی را نخواهد فهمید. بصیرت کم و دوهزاری کج برخی سیاسیون نگذاشت این فتنه را فتنه ببینند و دلشان نیامد، این عناصر پست داخلی را فتنهگر بخوانند. و البته و صد البته که این تحلیلهای بیربط و خاله زنکی بعضی سیاسیون بیبصیرت که اصل مسئله را به یک اعتراض سادهی اجتماعی جلوه داده بودند یا جنایت فتنهگران را در کنار اشتباهات مناظراتی رئیس جمهور با یک چشم دیدهاند، خود کمک به استتار جریان فتنه و غبارآلود کردن فضا به نفع فتنهگران بود.
اکنون بعد از گذشت بیست ماه از جریان فتنه و فعالیتهای منافقانهی این مهرههای بدعاقبت، یواش یواش میبینیم که بعضی از آقایان از ژست سکوت خاذلانه به انقلاب دست کشیدند و به فکر محکوم کردن افتادند، اما بصیرت که نباشد، نتیجهاش این میشود که بعد از بیست ماه همدستی و همدلی فتنهگران با وحشیترین رژیمهای دنیا علیه نظام جهوری اسلامی و ولایت فقیه، اولین واکنش به فتنهگران را این گونه دشت کنند و بگویند: آقای موسوی و کروبی شما اشتباه کردید که فراخوان دادید، ما با هر اقدام خلاف قانون مخالفیم!!
من هم با ایشان اعلام همدردی میکنم و میگویم: واقعا عجب آدمهای بیملاحظهای پیدا میشوند. راست راست در شهر میگردند و فرت و فرت خلاف قانون میکنند. این آقا را میبینی سبقت از راست میگیرد، آن را میبینی از چراغ قرمز رد میشود، این یکی جنسهای مغازهاش قیمت ندارند، آن یکی هم در حین رانندگی با مبایلش حرف میزند... این یکی هی با آن ور آبیها پیغام پسغام میکند که چگونه این نظام را سرنگون کند… این آقا هم بدون این که مجوز بگیرد بچه بسیجی میکشد… من که پاک از دست این جامعهی هردمبیل خسته شدم… یکی نیست داد بزند که آهای ایّها الناس! برای چی زرت و زرت خلاف قانون میکنید آخه؟
ایمان به ولایت فقیه شرط دارد
گاهی که نظریهی ولایت فقیه را برای برخیها مطرح میکنیم، قبل از این که بخواهند دربارهی حقیقت این مسئله فکر کنند و لختی بیاندیشند، میگویند: به چه دلیل این ادعا را میکنید؟ چه کسی گفته از غیر معصوم هم میشود اطاعت کرد؟ گیرم که بشود، به چه دلیل این آقا ولی فقیه است نه کس دیگر؟ چطور یقین کردید که این شخص نائب امام زمان است؟ مگر میشود بدون دلیل راهی را پیمود و سخنی را باور کرد و…
و شاید ما هم ساعتها خودمان را با این طرف خسته کنیم و کلکسیون براهین عقلی و نقلی و براهین آمیخته با عقل و نقل را برایش خرج کنیم، تا او در آخر بگوید: البته مسئلهی بغرنج و پیچیدهای است و نمیشود به سادگی باورش کرد، باید بیش از اینها تحقیق کرد!
راستی درد کار کجاست؟ آیا واقعا دلیلهای ما همان گونه که اینها وانمود میکنند، سست و بیپایه است؟ آیا واقعا مردمی که خیلی زود و بدون این دنگ و فنگها به ولایت فقیه ایمان آوردند، سادگی کردند؟ و آنهایی که ایمان نیاوردهاند، آیا برهان قاطعتر و شسته رفتهتری بر ردّ ولایت فقیه شنیدهاند که زیر بار ایمان نمیروند؟
هیچ کدام از اینها نیست و لازم نکرده سرکار این حضرات برویم و برای قانع شدن ذهن دقیق و پیچیده و بسیار تیزبین و فوق العاده نقّادشان به دنبال استدلالهای محکمتر و متقنتر بگردیم.
مسئله این است که همهی انسانها در هنگام مواجه شدن با بسیاری از نظریات و حتی اخبار، با پیشفرض و دست کم با احساسی خاص روبرو میشوند. مثلا وقتی پیامبری خبر پیامبری خود را اعلام میکرد، بعضیها همان ابتدا خوشحال میشدند و تقریبا یقین میکردند که او پیامبر است و تنها برای این که دلشان قرص شود، اندک تحقیقی میکردند و با همان تحقیق ساده و غیر حرفهای با آیات و نشانههای محکم و روشن پیامبری این انسان روبرو میشدند و دلشان کاملا آرام میگرفت.
اما گروهی دیگر، از همان آغاز این خبر را تلخ، و ایمان به این پیامبر را ناگوار میدیدند و ای کاش ای کاش میکردند که چنین خبری راست نباشد و ادعایش دروغ از آب درآید. آنگاه با لحنی روشنفکرانه و بسیار باکلاس میگفتند: البته اگر کسی پیامبر شد، حتما باید دلیل و برهان روشن و غیر قابل انکاری داشته باشد که ما هنوز چنین چیزی از این آقا ندیدهایم، و یا به خود پیامبر میگفتند: ما که تو را انسانی معمولی میبینیم اگر راست میگویی و واقعا پیامبری دلیل و برهان روشنی بیار. "ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين" [شعراء: 154]
مسئله این است که در همهی زمانها کسانی بودند که روحیهی ولایتپذیری نداشتهاند و تمام تلاششان این بود که به گونهای معجزات پیامبران را مخدوش جلوه دهند. و امروز هم وجود دارند.
آدم اگر آدم باشد، باید آرزوی داشتن یک فرمانده و رهبر و ولی را داشته باشد، چرا که هیچ گاه خداوند متعال انسانها را بدون پیامبر یا امام رها نکرده است و این به این معناست که هیچ گاه انسانها بینیاز از پیامبر و امام نبودهاند. و این نشان از این دارد که این نیاز در ذات انسان نهاده شده است و خدا انسان را به همراه این نیاز آفریده است. حرف حساب نظریهی ولایت فقیه این است که ای انسان، شاد و خوشحال باش که این نیازت در زمان غیبت هم برآورده شده است و هماکنون نیز خداوند از میان فقها رهبری میفرستد تا از او اطاعت کنی و زیر پرچم ولایتش زندگی کنی.
این نظریه پیش از این که دلیل و برهان داشته باشد، زیباست و کسی که زیباییاش را نتواند ببیند، لیاقت ایمان به آن را ندارد. و اگر کسی با آرزوی نادرست بودن این نظریه، آن را مطالعه کند، هرگز به آن ایمان نخواهد آورد، چون فاقد مهمترین شرط ایمان است که همان روحیهی ولایتپذیری است.
و آنگاه که عرب عنانهای خود را بکنند...
هر چه جلوتر میرویم، به ظهور مهدی منتظر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) نزدیک میشویم. این روزها، روزهای آخر الزمان است و رخدادهای جهان گویا مراسم پیشواز ظهور مهدی است. از آن زمان که آدم ابو البشر پا بر زمین نهاد، تنها کار همهی پیامبران آماده ساختن زمین برای ظهور منجی بود، اما هر چه این مسافر عزیز هستی به جایگاه اصلی خویش نزدیکتر میشود، قلب عالم تندتر میتپد و فرایند آمادهسازی شتاب بیشتری به خود میگیرد.
آمادگی برای ظهور فرج هیچ کار آسانی نیست، نشان به این نشان که هزار و اندی سال است که امت اسلامی هنوز به آن آمادگی لازم نرسیده است. و هنوز خدا راضی نشده است که پرده از رخ مهدیاش بگشاید. وهنوز دوران، دوران غیبت است.
اما حوادث این چند دههی اخیر همه بودارند. تلخ و شیرین حوادث این چند ده سال اخیر به گونهای به نفع اسلام و زمینهساز امر فرج بوده است. و گل سر سبدشان انقلاب اسلامی ما بود، که پایههای نظامهای استکباری را لرزاند.
انگار خدا به این نتیجه رسیده بود که تا مردم مزهی یک نظام کوچک اسلامی را نچشند، عاشق نظام جهانی امام زمان نخواهند شد و جانانه چشم به آن نخواهند دوخت، و این شد که انقلاب شد… وحتما خدا میدانست که تا مردم یک ولیّ الهی ظاهر و مقتدری نداشته باشند، معنای ولایتمداری را نخواهند فهمید. میدان ولایتمداریِ بعد از ظهور میدان سختی است که بدون تمرین نمیتوان واردش شد و ناگزیر باید زمین تمرینی داشت برای ولایتمداری… و از این رو امام عزیز ما ردای ولایت پوشید و طرحی نو در شیوهی حکومتداری درانداخت، و چه میآید این ردای زیبای ولایت به خلف صالحش امام خامنهای.
قیام مهدی قیام گل و بلبل نیست، قیام تیغ و شمشیر است. زمین، مفسد و کافر حربی و منافق عنود، کم ندارد و همهشان را باید کشت. و روشن است که بدون فرهنگ جهاد و شهادت کسی یاور مهدی نمیشود. پس پیش از ظهور، باید این امت تمرین جهاد و شهادت کند. جنگ هشت سال دفاع مقدس، نبرد دلیرانهی حزب الله با اسرائیل و دفاع جانانهی غزه در برابر اسرائیل همه کلاس تمرین بود؛ کلاسی که میخواهد امت اسلامی را برای تحمل مسؤولیتهای بعد از ظهور آمادهتر سازد.
تا پیش از ظهور، امت اسلامی باید منافق شناس شده باشد. زشت است بعد از صدها سال، باز فریب شعار قشنگ و قیافهی زیبا و سخنان گیرا را بخورد. امام میخواهد با منافقان بجنگد و این امت اگر منافق شناس نباشد، همانند اهل کوفه در زمان علی (عليه السلام) میبرّد و امامش را تنها خواهد گذاشت. با این نگاه، جایگاه فتنهی هشتاد و هشت معلوم میشود که چه نقشی داشت در پختگی این امت.
امت ترسو لیاقت یاری امامش را ندارد. باید این امت چنان شجاعتی پیدا کند و چنان ابهتی به خود بگیرد که هنگامهی ظهور چندان نیاز به جنگ هم نداشته باشد، بلکه با ترسی که در دل دشمنان خواهند انداخت، دژها و کاخهای کفر و استکبار یکی یکی فرو بریزند وتخت فرعونها همه واژگون شوند. مردم ایران در کسب شجاعت پیشگام بودند و حال میبینیم امت اسلامی عرب یکی پس از دیگری لجام ترس را از خود میکنند و دلیرانه با فرعونها میجنگند. در روایتی آمده است که فرج زمانی خواهد آمد که عرب عنانهای خود را بکنند؛ "…وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا" الکافي8: 224، و امروز ما شاهد این مرحله از سلسله دورههای زمینهسازی امر فرج هستیم. خدا کند که همین باشد…
حرام ترین حرام چیست؟
کار اسلام به بدجایی رسیده بود. یزید شراب خوار بوزینهباز بر منبر خلافت و جانشینی رسول خدا تکیه زده بود. اسلام داشت نفسهای آخر خود را میزد، و میرفت که به سرنوشت مسیحیت و یهودیت و ادیان تحریف شده دچار شود. دیگر هیچ کاری علاج نبود وهیچ اقدامی توان نجات اسلام از این خطر را نداشت؛ مگر این که خون حسین (علیه السلام) در این راه ریخته شود.
حسین (عليه السلام) آمادهی خلق بزرگترین حماسهی تاریخ شد؛ حماسهای که باید اسلام را تا ابد بیمه کند و انرژی همهی حماسهسازان تاریخ را تأمین کند. و از سوی دیگر قرار است هولناکترین جنایت تاریخ پدید آید. هولناکترین جنایت و بزرگترین حماسه دو روی سکهی یک حادثهاند که همان واقعهی کربلاست.
ظاهر این است که امام، همه را برای همراهی با خود دعوت میکند، اما در این میان برخی با قافلهی امام همراه میشوند و برخی کناره میگیرند و برخی هم در برابر امام میایستند و مرتکب قتل امام میشوند.
اما هرگز نمیتوان پذیرفت که این تقسیمها به صورت اتفاقی و بیحساب و بدون کارگردانی خدا انجام گرفته است. قطعا بهترینهای امت، توفیق یاری امام حسین (عليه السلام) را پیدا کردند، و حتما خداوند گوهری در وجود یاران حسین (عليه السلام) دیده بود که آنان را به خیمهی امام حسین (عليه السلام) راه داد. و از سوی دیگر اگر قرار است هولناکترین جنایت تاریخ به وجود آید، حتما باید پستترین انسانهای این کرهی خاکی این نقش را به عهده بگیرند. قطعا کسانی که بیش از همه خشم خدا را برانگیختند، خواسته یا ناخواسته کمر به قتل حسین خواهند بست ومرتکب این جنایت خواهند شد. و بیتردید باید اینها بدترین گناهان تاریخ را انجام داده باشند که مستحق این سرنوشت شدهاند.
همه میدانیم که این خنجر را کوفیان به دست گرفتند و همینها بودند که حسین و یارانش (عليهم السلام) را به قتل رساندند. هولناکترین جنایت تاریخ به نام کوفیان تمام شد. و معلوم شد که پستترین قوم آن زمان، همینها بودهاند.
اما مگر اهل کوفه چه کرده بودند و گناهشان چه بود؟ ایمان به وجود خدا نداشتند؟ به پیامبری حضرت خاتم کافر بودند؟ آیا قرآنسوزی کرده بودند؟ آیا به بتپرستی روی آورده بودند؟… مگر بدترین گناهها اینها نیست؟ و مگر اهل کوفه دست به چنین گناهانی زده بودند؟ و مگر در آن زمان مردمانی نمیزیستند که به خدا یا پیامبر خاتم ایمان نداشتند و گناه سر تا پای زندگیشان را گرفته بود؟
… چرا از میان این همه مردم کافر و مشرک و گناهکار، خدا بیش از همه بر کوفیان غضب کرد و چنین سرنوشت شومی را برایشان رقم زد؛ حال این که کوفیان هم به خدا ایمان داشتند و هم مسلمان بودند و هم این که در گناه و فساد، چندان امتیازی بر دیگر شهرها نداشتهاند؟
تنها چیزی که کوفیان را از دیگران جدا میسازد، این است که اهل کوفه در یک نظام ولائی زندگی کردهاند، اما در ولایتمداری بد عمل کردهاند. مردم کوفه زمانی تحت ولایت امیر المؤمنین (عليه السلام) زندگی میکردند، اما به جای این که مایهی اقتدار ولایت باشند، مایهی ضعف ولایت علی (عليه السلام) شده بودند. و آنگاه که امام حسن (عليه السلام) زمام ولایت را به دست گرفت، بدترین رفتار را با ولیشان داشتند. و این بدترین گناهی است که یک انسان میتواند در این کرهی خاکی انجام دهد. و هیچ گناهی به اندازهی این گناه خشم خدا را برنمیانگیزد.
رسانه ای ترین حکم اسلام
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي أمير المؤمنين وأولاده المعصومين (عليهم السلام)
کار رسانهای خدا و رسولش در روز غدیر چنان معرکه بود، که صدها سال پیش از اختراع تلگراف و تلفن و رادیو و تلویزیون و ماهواره و اینترنت، خبر اعلام ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) را در سراسر چهان اسلام پخش کردند.
آیاتی که خدا راجع به جریان غدیر نازل کرد، بس بود که همهی مسلمانان تا روز قیامت، بفهمند چه خبری در روز عید غدیر رخ داده است. سابقه نداشت خدا این چنین تهدیدآمیز و همراه با حمایتی بیدریغ، به پیامبر اسلام فرمان ابلاغ دهد.
کاری کرد خدا که تا همیشه هر مسلمان خردمند و آزادهای که با این آیه برخورد میکند، از خود بپرسد که راستی این پیام پرتشریفات چیست که به اندازهی کل رسالت بیست و سه سالهی پیامبر میارزد و این پیام چه بود که پیامبر در ابلاغش نیازمند حمایت و پشتگرمی ویژهی خدا بود؟ و این چه پیامی بود که اگر ابلاغ نمیشد خدا از این دین راضی نخواهد شد و اسلام ناقص و نعمت، ناتمام خواهد ماند؟ و به راستی مگر کافران چه امیدی دشتند و چه خوابی برای اسلام دیده بودند که در روز غدیر خوابشان آشفته گشت و امیدشان ناامید؟ موضوع چیست و خدا از چه سخن میگوید؟...
از سوی دیگر پیامبر هم سنگ تمام گذاشت در روش ابلاغ پیامش. مردم را در جایی نگاه داشت که بی استثناء همهی هفتاد هزار نفر یا صد و بیست هزار نفری که آنجا بودند، از خود پرسیدند، چه خبر است که پیامبر این دستور عجیب را در این گرمای طافتفرسا صادر کرده است؟! اینجا چه جای سخنرانی و موعظه است؟ چرا پیامبر بساط منبر و سخنرانی راه میاندازد؟ سوز آفتاب و تب زمین امان مردم را بریده است خوب بود پیامبر سخرانی را به وقت دیگری میسپرد...
این همه سؤال را پیامبر در دل آن گروه و تاریخ ایجاد کرد تا همه با خود بگویند، لابد حرف مهمی پیامبر داشت و پیام باارزشی در دل داشت که این چنین رفتار کرد و این همه جمعیت را زیر آفتاب سوزان ساعتها نگه داشت... و راستی پیامبر چه گفت و چه خبر داد؟
این همه سؤال مهم را خدا و پیامبر در دل همگان قرار دادند تا هیچ انسان سالمی به جوابی جز جواب اصلی و واقعی راضی نشود و دل کاوشگرش آرام ننشیند. حق روشن بود و هست و جای اما و اگر نداشت و ندارد.
اختلافی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد و تا کنون ادامه یافت، در پی این نبود که برخی «ولایت» را به امارت معنی کردند و برخی دیگر دوستیاش فهمیدند. و در این نبود که برخی بر آن بودند که امامت از شؤون خداست و او باید امام را تعیین کند، و برخی دیگر پنداشتند خدا امر تعیین امام و جانشین پیامبر را به مردم سپرده است. مسئله این نیست، اینها بهانه است...
مسئله این است که وقتی پیامبر دست امیر المؤمین را تا آنجایی که میشد بالا برد و با هر چه صدا داشت فریاد زد: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» بسیاری از آن مردم حاضر، از این خبر خوشحال نشدند و در دل آرزو کردند کاش خبر دیگری میشنیدند و یا شخص دیگری به جز علی معرفی میشد. مسئله این است که شمار کسانی که با شنیدن این خبر از ته دل خوشحال شدند، کم بودند و بقیه فقط احترام پیامبر را نگه داشتند و این پیام تلخ را تحمل کردند. و پر روشن است که چنین جمعیتی لایق حکومت امیر المؤمنین نخواهند بود، باید کس دیگری بیاید...
خدا خوش سلیقه است و روشش را عوض نمیکند. وقتی قرار باشد کسی را به عنوان پیامبر، امام یا ولی فقیه به مردم معرفی کند، به اندازهی کافی کمال و جمال و علم و قدرت و شجاعت و تدبیر و بصیرت و سابقهی خوب به او میدهد، تا کسی که دنبال حق باشد، به راحتی رهبرش را بشناسد و عاشقش شود. دیگران هر چه اشکال و نقد دارند معمولا زیر سر این است که از حجت خدا بدشان میآید. معلوم نیست چه گناهی دل و سلیقهی آدم را اینچنین وارونه میسازد و کارش را به اینجا میکشاند.
هنگام ظهور امام زمان (عج) قطعا چنین اتفاقی در دل برخی خواهد افتاد؛ تا چهرهی دلربای امام را میبینند، حس کینه و نفرتی در دلشان شعله خواهد زد، آن گاه با لهجهی شیرین و گوشنوازی خواهند گفت: من هنوز یقین نکردهام او امام زمان است، مسئلهی سادهای نیست، باید تحقیق کرد...
در راستای فرمان بنیانگذار انقلابمان که فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به انقلاب آسیبی نرسد برآن شدم که از این اصل اصیل که به فرموده رهبر حکیم و فرزانه ي انقلاب ریشه در اصل امامت دارد و از ضروریات اسلام است به صورت بحث های علمی و دقیق و بیان گوشه ای از سلوک علمی وعملی وسیاسی مقام عظمای ولایت و نتایج حمایت از پرچم ولایت در مقابله با جهان کفر و نیز نشان دادن گوشه ای از زندگانی وفاداران به بیعت با ولایت و بیان دیدگاه شخصیتهای مشهور دینی و سیاسی از این اصل حمایت و پشتیبانی کنم،امید به اینکه مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد.