مسئول بدون احساسات انقلابی به درد نمی خورد

انقلابی بودن یک مسئول تنها به این نیست که انقلاب را قبول داشته باشد و مقام معظم رهبری را ولی فقیه بشمارد و مثلا بگوید که اطاعتش را واجب می­داند و همین…

انقلابی بودن بدون داشتن احساسات انقلابی نمی­شود. یک مسئول انقلابی باید سراسر وجودش آکنده از خشم بر آمریکا و اسرائیل باشد و هر از گاهی سخنان ضد اسرائیلی و آمریکایی از دلش تراوش کند و نتواند مدتی بدون آزار دادن آمریکا و اسرائیل زندگی کند. و او از میان مواضع مختلف و سخنان گوناگون، چیزی را انتخاب می­کند که بیشتر آمریکا و اسرائیل را به خشم آورد و آنها را از فریب دادن مسؤولان ناامیدتر گرداند؛ مثل سید حسن نصر الله که سرش برای ترساندن و لرزاندن اسرائیل و گرفتن حالشان درد می­کند.   

سراسر وجود یک مسئول انقلابی را باید عشق به رهبر پر کرده باشد، و گرمای این احساس او را به دفاع عملی و زبانی از ولایت وادار سازد. او دیگر از سر احساس وظیفه و از ترس رسوایی، کلمات سردی در حمایت از آقا کنار هم نخواهد چید، بلکه همه خواهند فهمید که این مسئول واقعا سرباز رهبر است و با تمام وجود به نائب امام زمان عشق می­ورزد.

و آنگاه اگر گروهی، حلقه­ی نفاق راه بیاندازند و با هماهنگی صهیونیست­ها بخواهند پرچم ولایت را در این سرزمین سرنگون سازند، او تاب نخواهد آورد و ساکت نخواهد نشست و توان فرو بردن خشم خود را نخواهد داشت.  

مسئولانی که این همه وقت به تماشای رجزخوانی منافقان و محاربان نشستند و مثل ماست نگاه کردند و حرفی نزدند، به نظر می­رسد که احساسات انقلابی­شان را حراج کرده­اند و دیگر چیزی در چنته­ی دلشان باقی نمانده است. اگر مانده بود معلوم می­شد و سخنی از سر خشم، علیه منافقان و خوارج امروز بر زبانشان جاری می­گشت؛ نه این که مردم و رسانه­ها به التماسشان بیفتند که بلکه چیزی در دفاع از انقلاب و ولایت بگویند و موضعی علیه منافقین فتنه­گر بگیرند.

البته اگر مسئولی بعد از بیست ماه توطئه­گری از سوی منافقین و همدستی با اسرائیل و آمریکا، تازه احساسات انقلابی­اش گل کند و از خواب ناز بیدار شود و یکی دو کلام علیه فتنه­گران حرفی بزند، کافی نیست و چنین آدمی به درد انقلاب نمی­خورد. انقلاب مسئول و خواص دقیقه نودی نمی­خواهد.  

اما بنازم به برخی­ها که بعد از این همه جنایت که فتنه­گران منافق مرتکب شده­اند، هنوز خشمشان برانگیخته نشده است و همچنان صلاح می­بینند که مواضعشان گردی بر گوشه­ی عبای منافقان و دشمنان اسلام ننشاند، و اگر هم در رودربایستی قرار بگیرند و در دام میکروفون یک خبرنگار بیفتند، می­گویند: با هم دعوا نکنیم… وحدت داشته باشیم… به قانون عمل کنیم…‼ انگار نه انگار که جنگ احزابی علیه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه راه افتاده است و چنین مواضعی فقط دشمنان انقلاب را خرسند می­سازد.  

بعضیها سران فتنه را محکوم نکنند، سنگینترند

پر واضح است که دفاع از این نظام از اوجب واجبات است. و در این شرایط که جنگ احزاب رسانه­ای بر ضد نظام و ولایت راه افتاده و چند بوزینه­ی جوگرفته هم با اسرائیل و آمریکا و حومه­هایشان عقد اخوت بسته­اند و همه­ی توان و امکاناتشان را برای جنگ با نظام ولائی ما بسیج کرده­اند، معلوم است که تکلیف مسؤولان چه بود و چیست.

از کروبی که بگذریم، سرمایه­ی این فتنه­گران پست، شهرت و آبرویی بود که در این نظام پس­انداز کرده بودند و با همین آبرو فتنه­ی سختی را بر نظام تحمیل کردند. چندان بصیرتی نیاز نبود که آدم بفهمد این­ها به جنگ ولایت فقیه و نظام اسلامی برخواسته­اند و هیچ کاری به انتخابات و شمارش آراء ندارند. رابطه و حتی وابستگی سران فتنه به مسئولان اسرائیلی و آمریکایی هم چنان عیان بود که نه زحمتی برای اثبات می­خواست و نه رو کردن اسناد طبقه­بندی شده­ی اطلاعات. با کمال صداقت و وقاحت فتنه­گری می­کردند و برای تضعیف ولایت نقشه می­کشیدند.

کاملا بدیهی است که وظیفه­ی همه­ی مسئولین و نخبگان کشور از آغاز شکل­گیری این فتنه­ این بود که اندک آبروی باقی­مانده­ی این فتنه­گران منافق را از بین ببرند و ابعاد مختلف نفاق و خیانتشان را بر ملا سازند.

اما اگر سیاست­مداری ولایت­مدار نباشد و حزب­مداری­اش بر ولایت­مداری­اش بچربد، عقب­مانده­ی ذهنی می­شود و حقیقت توطئه­های خبیث کلیدخورده از سوی صهیونیسم جهانی را نخواهد فهمید. بصیرت کم و دوهزاری کج برخی سیاسیون نگذاشت این فتنه را فتنه ببینند و دلشان نیامد، این عناصر پست داخلی را فتنه­گر بخوانند. و البته و صد البته که این تحلیل­های بی­ربط و خاله زنکی بعضی سیاسیون بی­بصیرت که اصل مسئله را به یک اعتراض ساده­ی اجتماعی جلوه داده­ بودند یا جنایت فتنه­گران را در کنار اشتباهات مناظراتی رئیس جمهور با یک چشم دیده­اند، خود کمک به استتار جریان فتنه و غبارآلود کردن فضا به نفع فتنه­گران بود.

اکنون بعد از گذشت بیست ماه از جریان فتنه و فعالیت­های منافقانه­ی این مهره­های بدعاقبت، یواش یواش می­بینیم که بعضی­ از آقایان از ژست سکوت خاذلانه به انقلاب دست کشیدند و به فکر محکوم کردن افتادند، اما بصیرت که نباشد، نتیجه­اش این می­شود که بعد از بیست ماه هم­دستی و هم­دلی فتنه­گران با وحشی­ترین رژیم­های دنیا علیه نظام جهوری اسلامی و ولایت فقیه، اولین واکنش به فتنه­گران را این گونه دشت کنند و بگویند: آقای موسوی و کروبی شما اشتباه کردید که فراخوان دادید، ما با هر اقدام خلاف قانون مخالفیم!!

من هم با ایشان اعلام همدردی می­کنم و می­گویم: واقعا عجب آدم­های بی­ملاحظه­ای پیدا می­شوند. راست راست در شهر می­گردند و فرت و فرت خلاف قانون می­کنند. این آقا را می­بینی سبقت از راست می­گیرد، آن را می­بینی از چراغ قرمز رد می­شود، این یکی جنس­های مغازه­اش قیمت ندارند، آن یکی هم در حین رانندگی با مبایلش حرف می­زند... این یکی هی با آن ور آبی­ها پیغام پسغام می­کند که چگونه این نظام را سرنگون کند… این آقا هم بدون این که مجوز بگیرد بچه بسیجی می­کشد… من که پاک از دست این جامعه­ی هردمبیل خسته شدم… یکی نیست داد بزند که آهای ایّها الناس! برای چی زرت و زرت خلاف قانون می­کنید آخه؟

ایمان به ولایت فقیه شرط دارد

گاهی که نظریه­ی ولایت فقیه را برای برخی­ها مطرح می­کنیم، قبل از این که بخواهند درباره­ی حقیقت این مسئله فکر کنند و لختی بیاندیشند، می­گویند: به چه دلیل این ادعا را می­کنید؟ چه کسی گفته از غیر معصوم هم می­شود اطاعت کرد؟ گیرم که بشود، به چه دلیل این آقا ولی فقیه است نه کس دیگر؟ چطور یقین کردید که این شخص نائب امام زمان است؟ مگر می­شود بدون دلیل راهی را پیمود و سخنی را باور کرد و…

و شاید ما هم ساعت­ها خودمان را با این طرف خسته کنیم و کلکسیون براهین عقلی و نقلی و براهین آمیخته با عقل و نقل را برایش خرج کنیم، تا او در آخر بگوید: البته مسئله­ی بغرنج و پیچیده­ای است و نمی­شود به سادگی باورش کرد، باید بیش از اینها تحقیق کرد!

راستی درد کار کجاست؟ آیا واقعا دلیل­های ما همان گونه که اینها وانمود می­کنند، سست و بی­پایه است؟ آیا واقعا مردمی که خیلی زود و بدون این دنگ و فنگ­ها به ولایت فقیه ایمان آوردند، سادگی کردند؟ و آنهایی که ایمان نیاورده­اند، آیا برهان قاطع­تر و شسته رفته­تری بر ردّ ولایت فقیه شنیده­اند که زیر بار ایمان نمی­روند؟

هیچ کدام از اینها نیست و لازم نکرده سرکار این حضرات برویم و برای قانع شدن ذهن دقیق و پیچیده و بسیار تیزبین و فوق العاده نقّادشان به دنبال استدلال­های محکم­تر و متقن­تر بگردیم.

مسئله این است که همه­ی انسان­ها در هنگام مواجه شدن با بسیاری از نظریات و حتی اخبار، با پیش­فرض و دست کم با احساسی خاص روبرو می­شوند. مثلا وقتی پیامبری خبر پیامبری خود را اعلام می­کرد، بعضی­ها همان ابتدا خوشحال می­شدند و تقریبا یقین می­کردند که او پیامبر است و تنها برای این که دلشان قرص شود، اندک تحقیقی می­کردند و با همان تحقیق ساده و غیر حرفه­ای با آیات و نشانه­های محکم و روشن پیامبری این انسان روبرو می­شدند و دلشان کاملا آرام می­گرفت.

اما گروهی دیگر، از همان آغاز این خبر را تلخ، و ایمان به این پیامبر را ناگوار می­دیدند و ای کاش ای کاش می­کردند که چنین خبری راست نباشد و ادعایش دروغ از آب درآید. آن­گاه با لحنی روشن­فکرانه و بسیار باکلاس می­گفتند: البته اگر کسی پیامبر شد، حتما باید دلیل و برهان روشن و غیر قابل انکاری داشته باشد که ما هنوز چنین چیزی از این آقا ندیده­ایم، و یا به خود پیامبر می­گفتند: ما که تو را انسانی معمولی می­بینیم اگر راست می­گویی و واقعا پیامبری دلیل و برهان روشنی بیار. "ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏" [شعراء: 154]

مسئله این است که در همه­ی زمان­ها کسانی بودند که روحیه­ی ولایت­پذیری نداشته­اند و تمام تلاششان این بود که به گونه­ای معجزات پیامبران را مخدوش جلوه دهند. و امروز هم وجود دارند.

آدم اگر آدم باشد، باید آرزوی داشتن یک فرمانده و رهبر و ولی را داشته باشد، چرا که هیچ گاه خداوند متعال انسان­ها را بدون پیامبر یا امام رها نکرده است و این به این معناست که هیچ گاه انسان­ها بی­نیاز از پیامبر و امام نبوده­اند. و این نشان از این دارد که این نیاز در ذات انسان نهاده شده است و خدا انسان را به همراه این نیاز آفریده است. حرف حساب نظریه­ی ولایت فقیه این است که ای انسان، شاد و خوشحال باش که این نیازت در زمان غیبت هم برآورده شده است و هم­اکنون نیز خداوند از میان فقها رهبری می­فرستد تا از او اطاعت کنی و زیر پرچم ولایتش زندگی کنی.

این نظریه پیش از این که دلیل و برهان داشته باشد، زیباست و کسی که زیبایی­اش را نتواند ببیند، لیاقت ایمان به آن را ندارد. و اگر کسی با آرزوی نادرست بودن این نظریه، آن را مطالعه کند، هرگز به آن ایمان نخواهد آورد، چون فاقد مهم­ترین شرط ایمان است که همان روحیه­ی ولایت­پذیری است.  

و آنگاه که عرب عنانهای خود را بکنند...

هر چه جلوتر می­رویم، به ظهور مهدی منتظر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) نزدیک می­شویم. این روزها، روزهای آخر الزمان است و رخدادهای جهان گویا مراسم پیشواز ظهور مهدی است. از آن زمان که آدم ابو البشر پا بر زمین نهاد، تنها کار همه­ی پیامبران آماده ساختن زمین برای ظهور منجی بود، اما هر چه این مسافر عزیز هستی به جایگاه اصلی خویش نزدیک­تر می­شود، قلب عالم تندتر می­تپد و فرایند آماده­سازی شتاب بیشتری به خود می­گیرد.

آمادگی برای ظهور فرج هیچ کار آسانی نیست، نشان به این نشان که هزار و اندی سال است که امت اسلامی هنوز به آن آمادگی لازم نرسیده است. و هنوز خدا راضی نشده است که پرده از رخ مهدی­اش بگشاید. وهنوز دوران، دوران غیبت است.

اما حوادث این چند دهه­ی اخیر همه بودارند. تلخ و شیرین حوادث این چند ده سال اخیر به گونه­ای به نفع اسلام و زمینه­ساز امر فرج بوده است. و گل سر سبدشان انقلاب اسلامی ما بود، که پایه­های نظام­های استکباری را لرزاند.

انگار خدا به این نتیجه رسیده بود که تا مردم مزه­ی یک نظام کوچک اسلامی را نچشند، عاشق نظام جهانی امام زمان نخواهند شد و جانانه چشم به آن نخواهند دوخت، و این شد که انقلاب شد… وحتما خدا می­دانست که تا مردم یک ولیّ الهی ظاهر و مقتدری نداشته باشند، معنای ولایت­مداری را نخواهند فهمید. میدان ولایت­مداریِ بعد از ظهور میدان سختی است که بدون تمرین نمی­توان واردش شد و ناگزیر باید زمین تمرینی داشت برای ولایت­مداری… و از این رو امام عزیز ما ردای ولایت پوشید و طرحی نو در شیوه­ی حکومت­داری درانداخت، و چه می­آید این ردای زیبای ولایت­­ به خلف صالحش امام خامنه­ای.

قیام مهدی قیام گل و بلبل نیست، قیام تیغ و شمشیر است. زمین، مفسد و کافر حربی و منافق عنود، کم ندارد و همه­شان را باید کشت. و روشن است که بدون فرهنگ جهاد و شهادت کسی یاور مهدی نمی­شود. پس پیش از ظهور، باید این امت تمرین جهاد و شهادت کند. جنگ هشت سال دفاع مقدس، نبرد دلیرانه­ی حزب الله با اسرائیل و دفاع جانانه­ی غزه در برابر اسرائیل همه کلاس تمرین بود؛ کلاسی که می­خواهد امت اسلامی را برای تحمل مسؤولیت­های بعد از ظهور آماده­تر سازد.

تا پیش از ظهور، امت اسلامی باید منافق شناس شده باشد. زشت است بعد از صدها سال، باز فریب شعار قشنگ و قیافه­ی زیبا و سخنان گیرا را بخورد. امام می­خواهد با منافقان بجنگد و این امت اگر منافق شناس نباشد، همانند اهل کوفه در زمان علی (عليه السلام) می­برّد و امامش را تنها خواهد گذاشت. با این نگاه، جایگاه فتنه­ی هشتاد و هشت معلوم می­شود که چه نقشی داشت در پختگی این امت.

امت ترسو لیاقت یاری امامش را ندارد. باید این امت چنان شجاعتی پیدا کند و چنان ابهتی به خود بگیرد که هنگامه­ی ظهور چندان نیاز به جنگ هم نداشته باشد، بلکه با ترسی که در دل دشمنان خواهند انداخت، دژها و کاخ­های کفر و استکبار یکی یکی فرو بریزند وتخت فرعون­ها همه واژگون شوند. مردم ایران در کسب شجاعت پیشگام بودند و حال می­بینیم امت اسلامی عرب یکی پس از دیگری لجام ترس را از خود می­کنند و دلیرانه با فرعون­ها می­جنگند. در روایتی آمده است که فرج زمانی خواهد آمد که عرب عنان­های خود را بکنند؛ "…وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا" الکافي8: 224، و امروز ما شاهد این مرحله از سلسله دوره­های زمینه­سازی امر فرج هستیم. خدا کند که همین باشد… 

حرام ترین حرام چیست؟

کار اسلام به بدجایی رسیده بود. یزید شراب خوار بوزینه­باز بر منبر خلافت و جانشینی رسول خدا تکیه زده بود. اسلام داشت نفس­های آخر خود را می­زد، و می­رفت که به سرنوشت مسیحیت و یهودیت و ادیان تحریف شده دچار شود. دیگر هیچ کاری علاج نبود وهیچ اقدامی توان نجات اسلام از این خطر را نداشت؛ مگر این که خون حسین (علیه السلام) در این راه ریخته شود.

حسین (عليه السلام) آماده­ی خلق بزرگترین حماسه­ی تاریخ شد؛ حماسه­ای که باید اسلام را تا ابد بیمه کند و انرژی همه­ی حماسه­سازان تاریخ را تأمین کند. و از سوی دیگر قرار است هولناک­ترین جنایت تاریخ پدید آید. هولناک­ترین جنایت و بزرگترین حماسه دو روی سکه­ی یک حادثه­اند که همان واقعه­ی کربلاست.

ظاهر این است که امام، همه را برای همراهی با خود دعوت می­کند، اما در این میان برخی با قافله­ی امام همراه می­شوند و برخی کناره می­گیرند و برخی هم در برابر امام می­ایستند و مرتکب قتل امام می­شوند.

اما هرگز نمی­توان پذیرفت که این تقسیم­ها به صورت اتفاقی و بی­حساب و بدون کارگردانی خدا انجام گرفته است. قطعا بهترین­های امت، توفیق یاری امام حسین (عليه السلام) را پیدا کردند، و حتما خداوند گوهری در وجود یاران حسین (عليه السلام) دیده بود که آنان را به خیمه­ی امام حسین (عليه السلام) راه داد. و از سوی دیگر اگر قرار است هولناک­ترین جنایت تاریخ به وجود آید، حتما باید پست­ترین انسان­های این کره­ی خاکی این نقش را به عهده بگیرند. قطعا کسانی که بیش از همه خشم خدا را برانگیختند، خواسته یا ناخواسته کمر به قتل حسین خواهند بست ومرتکب این جنایت خواهند شد. و بی­تردید باید اینها بدترین گناهان تاریخ را انجام داده باشند که مستحق این سرنوشت شده­اند.

همه می­دانیم که این خنجر را کوفیان به دست گرفتند و همین­ها بودند که حسین و یارانش (عليهم السلام) را به قتل رساندند. هولناک­ترین جنایت تاریخ به نام کوفیان تمام شد. و معلوم شد که پست­ترین قوم آن زمان، همین­ها بوده­اند.

اما مگر اهل کوفه چه کرده بودند و گناهشان چه بود؟ ایمان به وجود خدا نداشتند؟ به پیامبری حضرت خاتم کافر بودند؟ آیا قرآن­سوزی کرده بودند؟ آیا به بت­پرستی روی آورده بودند؟… مگر بدترین گناه­ها این­ها نیست؟ و مگر اهل کوفه دست به چنین گناهانی زده بودند؟ و مگر در آن زمان مردمانی نمی­زیستند که به خدا یا پیامبر خاتم ایمان نداشتند و گناه سر تا پای زندگی­شان را گرفته بود؟

… چرا از میان این همه مردم کافر و مشرک و گناه­کار، خدا بیش از همه بر کوفیان غضب کرد و چنین سرنوشت شومی را برایشان رقم زد؛ حال این که کوفیان هم به خدا ایمان داشتند و هم مسلمان بودند و هم این که در گناه و فساد، چندان امتیازی بر دیگر شهرها نداشته­اند؟

تنها چیزی که کوفیان را از دیگران جدا می­سازد، این است که اهل کوفه در یک نظام ولائی زندگی کرده­اند، اما در ولایت­مداری بد عمل کرده­اند. مردم کوفه زمانی تحت ولایت امیر المؤمنین (عليه السلام) زندگی می­کردند، اما به جای این که مایه­ی اقتدار ولایت باشند، مایه­ی ضعف ولایت علی (عليه السلام) شده بودند. و آن­گاه که امام حسن (عليه السلام) زمام ولایت را به دست گرفت، بدترین رفتار را با ولی­شان داشتند. و این بدترین گناهی است که یک انسان می­تواند در این کره­ی خاکی انجام دهد. و هیچ گناهی به اندازه­ی این گناه خشم خدا را برنمی­انگیزد.     

رسانه ای ترین حکم اسلام

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي أمير المؤمنين وأولاده المعصومين (عليهم السلام)

کار رسانه­ای خدا و رسولش در روز غدیر چنان معرکه بود، که صدها سال پیش از اختراع تلگراف و تلفن و رادیو و تلویزیون و ماهواره و اینترنت، خبر اعلام ولایت امیر المؤمنین (علیه السلام) را در سراسر چهان اسلام پخش کردند.

آیاتی که خدا راجع به جریان غدیر نازل کرد، بس بود که همه­ی مسلمانان تا روز قیامت، بفهمند چه خبری در روز عید غدیر رخ داده است. سابقه نداشت خدا این چنین تهدیدآمیز و همراه با حمایتی بی­دریغ، به پیامبر اسلام فرمان ابلاغ دهد.

کاری کرد خدا که تا همیشه هر مسلمان خردمند و آزاده­ای که با این آیه برخورد می­کند، از خود بپرسد که راستی این پیام پرتشریفات چیست که به اندازه­ی کل رسالت بیست و سه ساله­ی پیامبر می­ارزد و این پیام چه بود که پیامبر در ابلاغش نیازمند حمایت و پشت­گرمی ویژه­ی خدا بود؟ و این چه پیامی بود که اگر ابلاغ نمی­شد خدا از این دین راضی نخواهد شد و اسلام ناقص و نعمت، ناتمام خواهد ماند؟ و به راستی مگر کافران چه امیدی دشتند و چه خوابی برای اسلام دیده بودند که در روز غدیر خوابشان آشفته گشت و امیدشان ناامید؟ موضوع چیست و خدا از چه سخن می­گوید؟...

از سوی دیگر پیامبر هم سنگ تمام گذاشت در روش ابلاغ پیامش. مردم را در جایی نگاه داشت که بی استثناء همه­ی هفتاد هزار نفر یا صد و بیست هزار نفری که آنجا بودند، از خود پرسیدند، چه خبر است که پیامبر این دستور عجیب را در این گرمای طافت­فرسا صادر کرده است؟! اینجا چه جای سخنرانی و موعظه است؟ چرا پیامبر بساط منبر و سخنرانی راه می­اندازد؟ سوز آفتاب و تب زمین امان مردم را بریده است خوب بود پیامبر سخرانی را به وقت دیگری می­سپرد...

این همه سؤال را پیامبر در دل آن گروه و تاریخ ایجاد کرد تا همه با خود بگویند، لابد حرف مهمی پیامبر داشت و پیام باارزشی در دل داشت که این چنین رفتار کرد و این همه جمعیت را زیر آفتاب سوزان ساعتها نگه داشت... و راستی پیامبر چه گفت و چه خبر داد؟

این همه سؤال مهم را خدا و پیامبر در دل همگان قرار دادند تا هیچ انسان سالمی به جوابی جز جواب اصلی و واقعی راضی نشود و دل کاوش­گرش آرام ننشیند. حق روشن بود و هست و جای اما و اگر نداشت و ندارد.

اختلافی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد و تا کنون ادامه یافت، در پی این نبود که برخی «ولایت» را به امارت معنی کردند و برخی دیگر دوستی­اش فهمیدند. و در این نبود که برخی بر آن بودند که امامت از شؤون خداست و او باید امام را تعیین کند، و برخی دیگر پنداشتند خدا امر تعیین امام و جانشین پیامبر را به مردم سپرده است. مسئله این نیست، اینها بهانه است...

مسئله این است که وقتی پیامبر دست امیر المؤمین را تا آنجایی که می­شد بالا برد و با هر چه صدا داشت فریاد زد: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» بسیاری از آن مردم حاضر، از این خبر خوشحال نشدند و در دل آرزو کردند کاش خبر دیگری می­شنیدند و یا شخص دیگری به جز علی معرفی می­شد. مسئله این است که شمار کسانی که با شنیدن این خبر از ته دل خوشحال شدند، کم بودند و بقیه فقط احترام پیامبر را نگه داشتند و این پیام تلخ را تحمل کردند. و پر روشن است که چنین جمعیتی لایق حکومت امیر المؤمنین نخواهند بود، باید کس دیگری بیاید...

خدا خوش سلیقه است و روشش را عوض نمی­کند. وقتی قرار باشد کسی را به عنوان پیامبر، امام یا ولی فقیه به مردم معرفی کند، به اندازه­ی کافی کمال و جمال و علم و قدرت و شجاعت و تدبیر و بصیرت و سابقه­ی خوب به او می­دهد، تا کسی که دنبال حق باشد، به راحتی رهبرش را بشناسد و عاشقش شود. دیگران هر چه اشکال و نقد دارند معمولا زیر سر این است که از حجت خدا بدشان می­آید. معلوم نیست چه گناهی دل و سلیقه­ی آدم را اینچنین وارونه می­سازد و کارش را به اینجا می­کشاند.

هنگام ظهور امام زمان (عج) قطعا چنین اتفاقی در دل برخی خواهد افتاد؛ تا چهره­ی دل­ربای امام را می­بینند، حس کینه و نفرتی در دلشان شعله خواهد زد، آن گاه با لهجه­ی شیرین و گوش­نوازی خواهند گفت: من هنوز یقین نکرده­ام او امام زمان است، مسئله­ی ساده­ای نیست، باید تحقیق کرد...