تبليغاتX
آسمان ولایت.... آسمان ولایت....
بررسی شبهه دور در انتخاب رهبر

يَا رَاحِمَ الْمَسَاكِينِ يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ

        

یادمان باشد که ما خون داده ایم

یک بیایان مرد مجنون داده ایم

یادمان باشد پیام آفتاب

دست نا اهلان نیوفتد انقلاب

به یقین انتخاب دشمن شکن امام خامنه ای به عنوان سکان دار کشتی انقلاب اسلامی در تاریخ ۱۵ خرداد ۶۸ بهتر دانستم که مطلبی در باره انتخاب ولی فقیه بنویسم

یکی از بی نمک ترین شبهاتی که البته اغلب از طرف عوام - و نه خواص - در مورد ولایت فقیه مطرح میشود شبهه دور باطل در انتخاب رهبر جمهوری اسلامی ایران است

مضمون شبهه اغلب اینطور است که میگوید شورای نگهبان صلاحیت خبرگان رهبری را تایید میکند و خبرگان هم رهبر را انتخاب - البته صحیحش کشف است - میکنند و از آنجا که رهبر مستقیما ۶ نفر از اعضای شورای نگهبان را انتخاب میکند و ۶ نفر دیگر هم توسط رئیس قوه قضائیه به مجلس معرفی و سپس انتخاب میشوند و باز از انجا که رئیس قوه قضائیه هم منصوب رهبری است پس نهایتا یک دور وجود دارد و این دور باطل است

در ابتدا باید عرض کنم که اینطور به نظر میرسد که مطرح کنندگان این پرسش یا اطلاع درست و کاملی از مفهوم دور و واژه باطل ندارند و یا اطلاع دارند و خود را به بی سوادی و کوچه علی چپ زده اند.

- مفهوم دور :

 بحث در این باره کمی فلسفی است و ممکن است در حوصله برخی عزیزان نگنجد لذا دوستانی که تمایل دارند در این باره بدانند روی لینک مقابل کلیک کنند :مغالطه دور

 - دیگر پاسخها به این شبهه :

۱- وقتی امام خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب انتخاب شدند در واقع توسط مجلس خبرگانی برگزیده شدند که نقشی در تایید یا عدم تایید صلاحیت افراد عضو در این شورا نداشتند چرا که پیش از آن رئیس جمهور بودند . و این موضوع در انتخاب هر رهبری برای بار اول صدق میکند.

۲- همانطور که پیشتر توضیح داده شد اساسا اطلاق واژه دور باطل به ساز و کار موجود در نظارت ها و تایید صلاحیت ها در قانون اساسی از بنیان غلط است ولی ذکر این نکته لازم است که عزیزان بدانند طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تایید صلاحیت مجلس خبرگان رهبری الزاما بر عهده شورای نگهبان نبوده و نیست . و مجلس خبرگان که شامل خبره ترین افراد این مملکت در انتخاب رهبری فقیه میباشد تنها مجلس و ارگانی است که خود تعیین میکند چه کسانی و چه گروهی - البته در زمان انتخابات مجلس خبرگان - بر صلاحیت یا عدم صلاحیت ایشان نظارت داشته باشد .

اینکه امروز شورای نگهبان این وظیفه را عهده دار است به دلیل مصوبه داخلی مجلس محترم خبرگان است چه انکه این مجلس میتواند مصوب کند که از فردا گروهی دیگر بر صلاحیت کاندیداهای انتخابات این مجلس نظارت داشته باشند

۳- هیچ عقل سلیمی نمیتواند بیاید و بگوید که سر رشته این دور باید از شاکله نظام خارج باشد چرا که در اینصورت آن نظام از هم خواهد پاشید .

اینکه مردم در انتخاب مسئولین به طور مستقیم یا غیر مستقیم نقش دارند لازمه یک حکومت مردمی و مبتنی بر خواست و اراده ملت است ولی پر واضح است که ملت نمیتواند در امر نظارت دقیق و تایید صلاحیت دقیق همه کاندیداها  کارامد باشد (مثلا فرض بفرمایید در انتخابات مجلس و شوراها هزاران نفر خود را در سراسر کشور کاندیدا میکنند و بررسی صلاحیت این افراد برای سیستم های اطلاعاتی کشور هم امری دشوار و وقت گیر است چه رسد به مردم) و اساسا نظام مبتنی بر انتخابات و تقسیم وظایف برای این است که بسیاری از وظایف با اجازه مردم بر عهده مسئولین باشد و اینطور نیست که یک جامعه مردم سالار الزاما به معنای دخل و تصرف مردم در همه امور باشد .

۴- اینکه آبشخور شبهات اینچنینی اغلب از سمت به اصطلاح روشنفکران غربی و پیاده نظام ایشان در داخل و خارج از کشور میباشد بر کسی پوشیده نیست اما باید این سوال را هم مطرح کرد که چرا این عزیزان تاملی در سیستم های نظارتی و انتخاباتی غربی ندارند؟ ایا بناست در ایران هر کاری که حتی در کشورهای لیبرال هم انجام نمیگیرد انجام شود تا حضرات آرام بگیرند ؟!!!

الف : دور حقوقی در انتخابات نخست وزیر در انگلستان :

در انگلستان، نخست‌وزير، وزير کشور را تعيين مي‌کند و وزارت کشور نيز، طبق قانون، مسؤوليت نظارت بر بررسي صلاحيت‌هاي نامزدهاي نمايندگان مجلس را بر عهده دارد و بر تأييد و ردّ صلاحيت آن‌ها نظارت عالي دارد. از طرفي اين نامزدها نيز پس از پيروزي در انتخابات، نخست وزير را تعيين مي‌کنند و همچنين پس از معرفي وزير کشور از سوي نخست‌وزير به مجلس نيز به وي رأي اعتماد مي‌دهند.
لذا اگر دقت شود، در اين انتخابات نه يک دور بلکه دو دور وجود دارد

ب : دور حقوقي در انتخاب رييس جمهور در آمريکا :


براساس قانون اساسي ايالات متحده آمريکا، پس از انجام مبارزه انتخاباتي در درون احزاب (عملاً دو حزب جمهوري خواه و دمکرات) و تعيين نامزدهاي هر يک از احزاب براي " هيئت انتخاب کنندگان"، مردم " هيئت انتخاب کنندگان رييس جمهوري" را بر مي‌گزينند. نظارت قانوني بر اين روند به وسيله وزارت کشور صورت مي‌گيرد و وزير کشور هم به وسيله رييس جمهور تعيين مي‌شود که در اينجا نيز دور به وجود مي‌آيد

ج : دور حقوقي در انتخابات رييس جمهوري در فرانسه :


مطابق قانون اساسي جمهوري پنجم فرانسه پس از اصلاحات 1962، رييس جمهور با رأي مستقيم مردم برگزيده مي‌شود و وي با يک واسطه ( نخست‌وزير)، وزير کشور را تعيين مي‌کند و از آنجايي که وزارت کشور، نظارت بر بررسي صلاحيت نامزدهاي رياست جمهوري و همچنين نامزدهاي نمايندگي مجلس را بر عهده دارد، کساني به انتخابات راه پيدا مي‌کنند که وزارت کشور در نهايت صلاحيت آن‌ها را تأييد کند. و از ميان همين نامزدها است که نمايندگان مجلس و رييس جمهور تعيين خواهند شد. لذا در اينجا نيز دور تحقق پيدا خواهد کرد.
بنابراين مي‌بينيم که اين دور، در انتخابات رؤساي کشورهاي ديگر نيز وجود دارد و مختص انتخابات خبرگان رهبري در ايران نيست.

۵ - پاسخ دیگری که داده شده این است که وجود چنین روندی در قوانین اساسی و انتخابات کشورها اساسا دور نیست و تنها به دلیل کم توجهی و غفلت از وجود یک مغالطه در بحث دور میباشد.

توضيح اينکه، دور هنگامي تحقق مي‌يافت که وزارت کشور ( در کشورهاي ديگر) مستقيماً نمايندگان مجلس يا رييس جمهور را تعيين مي‌کرد و يا شوراي نگهبان ( در ايران) مستقيماً خبرگان رهبري را تعيين مي‌نمود. در حالي که نه وزارت کشور در کشورهاي ديگر و نه شوراي نگهبان در ايران، رييس جمهور،  نمايندگان مجلس و يا خبرگان رهبري را تعيين نمي‌کنند، بلکه فقط بر تأييد يا رد صلاحيت آنان نظارت مي‌کنند و يا خود رأساً صلاحيت آن‌ها را تأييد مي‌نمايند، و آن کس که در نهايت، آنان را انتخاب مي‌کند و بر مي‌گزيند مردم هستند. بنابراين، حلقه اين به اصلاح دور، باز است و عملاً دوري تحقق پيدا نمي‌کند که باطل باشد يا نباشد.

 پاسخها در این مورد بیشتر هستند که اگر نیاز شد بیشتر خواهم نوشت ولی تا همینجا هم به گمانم بیش از تحمل یک پست وبلاگی نوشتم .

یا حق


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 22:5. - لينک ثابت


مخ جوان ها را مي زد و آنها را مي برد جبهه.....


صداي گرمش در پشت تلفن من را به گرفتن مصاحبه با او بيشتر ترغيب كرد، مادر شهيد علي بلورچي را مي گويم، از او چيز زيادي نمي دانستم. آدرس را گرفتم و راهي شدم. انتظارم درست بود،با صميميتي وصف ناشدني من را ميهمان خانه اش كرد. عكس هاي علي، ديوار خانه را تزيين كرده بود. از فرزندانش سؤال كردم گفت: يك دختر دارد و يك پسر كه همان شهيد علي بلورچي است. لبخند از لبش كنار نمي رفت از قضا روز تولدش هم بود.

ولي وقتي ميهمان سفره ي دلش شدم و خاطرات تنها پسرش را با كنجكاوي تمام پرسيدم، لحظاتي فرا رسيد كه بغض پنهان شده در سخنان و آهنگ حزن انگيز كلامش مرا شرمنده ي اين مادر بزرگوار كرد.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 22:3. - لينک ثابت


خاطرات ناب از شهيد مهدي باكري

تا وقتی دولت‌هایی مثل اسرائیل و آمریکا و فرانسه و انگلیس وجود دارند، مردن جز با شهادت معنا ندارد." 

شهید مهدی باکری

 

مهدي باكري در سال۱۳۳۳ در شهرستان مياندوآب به دنيا آمد. در همان كودكي، مادرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه در اروميه به پايان رسانيد. در سال آخر دبيرستان، هم زمان با شهادت برادرش «علي» به دست ساواك، وارد جريان سياسي شد. بعد از گرفتن ديپلم، در رشته مهندسي مكانيك ادامه داد و مبارزات سياسي خود را در تبريز آغاز كرد. پس از مدتي برادر كوچك ترش حميد به عنوان رابط به ساير مبارزان، به خارج از كشور رفت.
مهدي، به پيروي از امام، سرباز خانه را ترك نمود و در زندگي مخفيانه را تا پيروزي انقلاب و هم زمان با تشكيل سپاه، به عضويت سپاه اروميه درآمد. وي در سازماندهي سپاه و ساخت اوليه آن نقشي فعال داشت. مدتي در سمت دادستاني دادگاه انقلاب خدمت كرد و هم زمان به عنوان شهردار شهرستان اروميه، خدمات ارزنده اي را ارايه داد.

 جراحت... و شهادت
با شروع جنگ تحميلي ازدواج كرد و روز بعد از عقد به جبهه اعزام شد. در طول سال ها تلاش در جبهه و عمليات هاي مختلف، همواره از فرماندهان برجسته و اداري و نفوذ معنوي بود. در عمليات فتح المبين، معاون تيپ اشراف بود و در عمليات بيت المقدس از ناحيه كمر مجروح شد. د رعمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ عاشورا، وارد خاك عراق شد و يك بار ديگر مجروح گرديد. در عمليات مسلم بن عقيل، سمت فرماندهي را در لشگر عاشورا داشت. همچنين در عمليات والفجر مقدماتي، والفجر يك تا چهار با همين عنوان به هدايت خيبر بود كه برادرش «حميد باكري» به شهادت رسيد.
در آخرين ديدار با حضرت امام، از ايشان براي خود طلب آمرزش و شهادت نمود. «مهدي باكري» پانزده روز بعد در عمليات بدر، در اسفند سال۱۳۶۳ مزد زحمات خود را با شهادت در آغوش گرفت.

پالتوي مهدي
يك روز كه مهدي از مدرسه به خانه آمد، از شدت سرما تمام گونه ها و دست هايش سرخ شده بود. پدرش همان شب تصميم گرفت براي او پالتويي تهيه كند. دو روز بعد، با پالتوي نو و زيبايش به مدرسه مي رفت؛ اما غروب همان روز كه از مدرسه بر مي گشت با ناراحتي پالتويش را به گوشه اتاق انداخت. همه با تعجب به او نگاه كردند. او در حالي كه اشك در چشمش نشسته بود، گفت: چه طور راضي شوم كه پالتو بپوشم، وقتي كه دوست بغل دستي ام از سرما به خود مي لرزد؟

كجاست اين آقاي شهردار تا ببيند؟
وقتي آقا مهدي، شهردار اروميه بود، يك شب باران شديد باريد. به طوري كه سيل جاري شد. ايشان همان شب ترتيب اعزام گروه امداد را به منطقه سيل زده داد و خودش هم با آخرين گروه عازم منطقه شد. پا به پاي ديگران در ميان گل و لاي كوچه كه تا زير زانو مي رسيد، به كمك مردم سيل زده شتافت. در اين بين، آقا مهدي متوجه پيرزني شد كه با شيون و فرياد، از مردم كمك مي خواست. تمام اسباب و اثاثيه پيرزن در داخل زير زمين خانه آب گرفته بود. آقا مهدي، بي درنگ به داخل زير زمين و مشغول كمك به او شد. كم كم كارها رو به راه شد. پيرزن به مهدي كه مرتب در حال فعاليت بود نزديك شد و گفت: خدا عوضت بدهد مادر! خير ببيني.
نمي دانم اين شهردار فلان فلان شده كجاست تا شما را ببيند و يك كم از غيرت و شرف شما ياد بگيريد؟»
آقا مهدي خنده اي كرد و گفت : راست مي گويي مادر! اي كاش ياد مي گرفت.

یك دست لباس بسيجي
آدم، در همان برخورد اول، مجذوب چهره معصومش مي شد. موجي كه در چشمانش نافذش بود كه هر كس را اسير مي كرد. با وجود اندوه كه هر كس را اسير مي كرد. با وجود اندوه دائمش، خندان و بشاش بود؛ هر چند چشمانش حكايت از بي خوابي طولاني داشت. او يك فرمانده عارف و عامل بود. كهنه ترين لباس بسيجي را به تن مي كرد و هر وقت كه مورد اعتراض قرار مي گرفت، تا يك دست لباس نو از انبار بردارد، مي گفت: تا وقتي كه قابل استفاده است، مي پوشم.

از من بهتر بسيجي ها هستند
چند روز بود كه صبح زود تا ظهر پشت خاك ريز مي رفت و محور عملياتي لشگر را تنظيم مي مرد و روي منطقه تا جايي كه برايش امكان داشت، كار را بررسي مي كرد. هواي گرم جنوب؛ آن هم در فصل تابستان، امان هر كسي را مي بريد. يكي از همين روزها نزديك ظهر بود كه آقا مهدي خاك ريز به طرف سنگر بچه ها آمد و با آب داغ تانكر، گرد و خاك را از صورت پاك كرد و سر و صورتش را آبي زد و وضو گرفت و به داخل سنگر رفت. آقا رحيم كه براي تنظيم گزارش براي ارايه در جلسه بود، با آمدن آقاي باكري سر پا ايستاد و ديده بوسي كردند. در همين حين آقا رحيم متوجه لب هاي خشك آقا مهدي شد. رحيم به سراغ يخچال رفت و يك كمپوت گيلاس بيرون آورد، در آن را باز كرد و به آقا مهدي داد. آقا مهدي خنكي قوطي را حس كرد، امروز به بچه ها كمپوت داده اند؟
آقا رحيمم گفت: نه آقا مهدي! كمپوت، جزء جيره امروزشان نبوده.
باكري، كمپوت را پس زد و گفت: پس چرا، اين كمپوت را براي من باز كردي؟
رحيم گفت؟ چون حسابي خسته بوديد و گرما زده مي شديد. چند تا كمپوت اضافه بود، كي از شما بهتر؟
آقا مهدي با دل خوري جواب داد: از من بهتر؟ از من بهتر، بچه هاي بسيجي هستند كه بي هيچ چشم داشتي مي جنگند و جان مي دهند.
رحيم گفت: آقا مهدي! حالا ديگر باز كرده ام. اين قدر سخت نگير، بخور.
آقا مهدي گفت: خودت بخور رحيم جان! خودت بخور تا در اين دنيا هم خودت جوابش را بدهي.

كسي وارد قرار گاه نشود!
در عمليات والفجر يك، دستور داده بود كه هيچ كس را وارد قرار گاه نشود. دژبان قرار گاه كه خود، يك بسيجي بود بنا به دستور همين، خود آقا مهدي را – چون نمي شناخت – را ه نداده و برگردانده بود. آقا مهدي، از اين عمل خوشش آمد و تشويقش كرد.



او يك بسيجي بود
خودش را هميشه يك بسيجي مي دانست. واقعاً هم بسيجي بود. حقوق بسيجي مي گرفت و معتقد بود حتي مي ترسيد كه مبادا در تعريف كردن و گفتن اين مراتب، غروري آني تمام اجراهاي ايشان را از بين ببرد. حتي نزديك ترين افراد لشگر هم نمي دانستند او يك مهندس است. هميشه خودش را به كم كاري و تقصير، سرزنش مي كرد.

يك بسيجي پر كار
يك روز براي كسب اطلاع از كمبود هاي انبار به آن قسمت سركشي مي كرد. وقتي مشغول بازديد از وضعيت انبار بود، مسئول انبار،«حاج امرالله» كه آقا مهدي را از روي قيافه نمي شناخت، رو به او كرد و با صداي بلند گفت: جوان! چرا همين كنار ايستاده اي و نگاه مي كني ؟ بيا كمك كن تا اين گوني ها را به انبار ببريم. اگر آمده اي اين جا كار كني، بايد پا به پاي بقيه اين بارها را از كاميون خالي كني! فهميدي بابا؟
كتف آقا مهدي قبل مورد اصابت تير قرار گرفته بود و نمي توانست زياد از آن كار بكشد. با اين وصف، مشغول به كار شد. نزديك ظهر، يكي از بچه هاي سپاه براي دادن آمار به حاج امرالله به آن جا آمد. حاج امرالله به او گفت: يك بسيجي پركار امروز به كمك ما آمده. نمي دانم از كدام قسمت است. مي خواهم بروم و از فرمانده اش بخواهم كه او را به قسمت ما منتقل كند.
و به آقا مهدي اشاره كرد. آن سپاهي كه ايشان را مي شناخت، به سرعت به كمك آقا مهدي رفت و به حاج امرالله گفت: آخر مي داني او كيست؟ اين آقا مهدي باكري است. فرمانده لشگر خودمان.
حاج امرالله و ديگر بسيجي ها به طرف او رفتند، آقا مهدي بدون اين كه بگذارد آنها حرفي بزنند، صورتشان را بوسيد و گفت: حاج امرالله! من يك بسيجي ام، همين!

اولين ديدار با او
بعد از خواستگاري، يك روز جمعه در خانه آقاي نادري با آقا مهدي صحبت كردم. مسائلي مطرح شد. مثل نحوه ي ازدواج، زندگي، مسائل جنگ و... راستش را بخواهيد متأسفانه آن روز، من آقا مهدي را نديدم. ايشان هم اصلاً مرا نديد. هر دو، سر به زير نشسته بوديم. لباس آقا مهدي، يك اوركت و يك شلوار بسيجي بود. خواهرهاي آقا مهدي تا قبل از عقد به او اعتراض مي كردند كه وقتي او را نديدي، چرا قبولش كردي؟ شايد ايرادي داشته باشد.
آقا مهدي گفته بود: ازدواجم به خاطر خداست. به خاطر اسلام. معيارهايي مي خواهم در ايشان يافتم و مطمئن هستم ايشان همواره و هم عقيده من در زندگي است.

اشكال دارد خانوم!
زندگي كردن با افرادي مثل آقا مهدي سختي دارد. من هم سختي كشيدم. از اين شهر به آن شهر سفر كردم. نگران و مضطرب بودم. هر لحظه منتظر خبر هاي ناگواري بودم؛ اما بهترين دوران زندگي ام در كنار ايشان بود. زندگي با آقا مهدي خيلي شيرين بود.
يك بار، خودكاري از ميان وسايلش برداشتم تا برايش چيزي بنويسم. وقتي متوجه شد، نگذاشت. گفت: خودكار مال من نيست. مال بيت المال است.
گفتم: مي خواستم دو سه كلمه اي بنويسم، همين!
گفت: اشكال دارد خانم.

همسر فرمانده لشگر؟
آن شب نان نداشتيم. قرار شد كه آقا مهدي، عصر آن روز زودتر بيايد و نان بخرد؛ چرا كه شب در خانه ي ما با رزمندگان جلسه داشت. به هر حال آن شب دير آمد و نان هم نياورد.
ظاهراً به بچه هاي تداركات لشگر گفته بود كه آن ها با خود نان بياورند. وقتي او به خانه آمد، روي دستش پنج شش قرص نان بود. هنوز حرف نزده، رو كرد و به من و گفت: اين نان ها مال رزمنده هاست.
به شوخي به او گفتم : من هم همسر رزمنده ام!
او خنديد. من آن شب، نان خرده هاي شب قبل را خوردم.


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 14:51. - لينک ثابت


وصیت نامه امام خامنه ای

وصیت نامه امام خامنه ای
روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.
 
 


متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:

ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:

«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.

مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.

دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.
 


از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)

و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.

گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 14:50. - لينک ثابت


چه کار کنیم که لیاقت شهید شدن رو پیدا کنیم؟

انسان زمانی چیزی را حقیقتا طلب میکند که شناخت کاملی از آن، در وی ایجاد شده باشد. گاهی ممکن است که این طلب، طلبی واقعی نباشد و طلبی از روی احساس و انبعاثات درونی باشد. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است : اشرف الموت قتل الشهاده (میزان الحکمه / ج 6 / ص 2872) شرافتمندانه ترین مرگ , شهادت است. حال باید دید که آیا راه رسیدن به درجه شهادت فقط کشته شدن در میدان جنگ است یا راههای دیگری نیز برای دست یابی به این فیض عظیم وجود دارد. البته بهترین و والاترین مقام شهادت، زمانی است که شهید در خون خود می غلطد، اما حالا که ما در جنگ به سر نمی بریم چی؟ آیا درب شهادت بسته شده است، یا باز است؟


فضیلت شهادت:
شهادت موجب آمرزش گناهان می شود. شهید از سوال قبر محفوظ است و فشار قبر ندارد و در بهشت با حوریان هم آغوش است. شهید حق شفاعت دارد. شهدا از اولین کسانی اند که وارد بهشت می شوند و همه به مقام شهیدان غبطه می خورند. (بحار الانوار، ج 97)

ارکان شهادت:
شهادت دو رکن دارد: یکى این که در راه خدا و فى ‏سبیل ‏الله و هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداى هدف نماید. دیگر این که آگاهانه صورت گرفته باشد

مراتب شهادت:
مقام «شهید» و «شهادت» در فرهنگ اسلامی، منحصر به کسانی که در میدان جهاد کشته می شوند، نیست؛ هر چند آنان از روشن ترین مصادیق برای این دو واژه هستند.
بر اساس روایات و آیات، همه کسانی که ایمان و عقیده حقه داشته، در مسیر حقیقت گام بر می دارند و در همین راه از دنیا می روند در زمره شهدا هستند و اجرشان مانند شهدا است. اما احکامی چون عدم نیاز به غسل وکفن را که فقط مربوط به شهدای میدان جنگ است، شامل آنها نمی شود.
در روایات و اخبار آمده است اگر کسى در حالى که داراى محبّت اهل بیت(ع) باشد، بمیرد. شهید از دنیا رفته است، و نیز آمرزیده مى‏شود و با ایمان کامل از دنیا مى‏رود(تفسیر کشّاف، ج 3، ص 403).


همچنین در روایت دیگری وارد شده است «المؤمن علی أیّ حال مات و فی أیّ ساعة قبض، فهو شهید»؛ «مؤمن در هر حال و زمانی که بمیرد، شهید است. (میزان الحکمه، ج 5، ح 9803).و همچنین در روایتى دیگر از رسول خدا(ص) نقل شده است که حضرت فرمود: مَن عاشَ مداریاً مات شهیداً هر کس طورى زندگى کند که مردم از او آزارى نبینند و در حال مداراى با مردم از دنیا برود، شهید از دنیا رفته است(کنزالعمّال، حدیث 7173 و 7171).
در روایتی آمده است: «کسی که در راه تحصیل علم از دنیا برود، شهید مرده است» (سفینه البحار، شیخ عباس قمی، دارالاسوه، ج 4، ص 513) یا در روایتی دیگر: «اگر کسی با وضو بخوابد و مرگ او در خواب فرا رسد، نزد خداوند شهید است» (همان) . هم چنین: «هر کس بمیرد و حب آل محمد صلی الله علیه و اله در دلش باشد ، شهید است» حاصل آن که ملاک در اجر شهید داشتن، همان گام برداشتن در مسیر حقیقت و عقیده حق، و مردن به همین حال است.

شرط رسیدن به مقام شهادت ایمان و تقوا است. اگر شخصی در مسیر خداوند حرکت کند و به پله های بلند انسانیت و ایمان رسیده باشد شهادت کم ترین چیزی است که در این دنیا نصیبش می شود و مقام قرب اللهی در آخرت چشم انتظار اوست. در بعضی از روایات آمده است : فرد مؤمن (چه زن و چه مرد) اگر در بستر بیماری هم بمیرد، در زمره شهدا محسوب خواهد شد.
آرزوی شهادت به معنای برگزیدن بهترین نوع مرگ است . به عبارت دیگر همه ما از این دنیا خواهیم رفت، اما هنر انسان با ایمان، آن است که با بهترین انتخاب از دنیا برود.
شهادت به معنای پذیرش مسؤولیتی بزرگ تر در برابر مسؤولیت های کوچک تر است. و «شهید» کسی است که روحی بزرگ دارد؛ روحی با هدفی مقدس، کسی که در راه عقیده کشته شده است، کسی که برای منفعت خودش، کار نکرده است. کسی است که در راه حق و حقیقت و فضیلت قدم برداشته است.


تعریف شهید:
در اصطلاح فقهی بر دو کس شهید اطلاق می شود: 1- «شهید حقیقی» و آن مسلمان عاقل و بالغی است که در راه اعتلای کلمه الله وتوحید و دفاع از امت اسلامی و نظام الهی و دین خدا و به دست دشمنان خدا کشته شده باشد.
2- «شهید حکمی» و آن مومنی است که بر اثر برخی از بیماری‎های مخصوص جان داده باشد و یا زنی که در حال زایمان و مادر شدن وفات کرده باشد. شهید حکمی نیازمند غسل و کفن است، ولی شهید حقیقی نیازی به غسل و کفن ندارد. آیة الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج 4 (معاد در قرآن)

اهمیت طلب شهادت:
شهادت طلبی به معنای آن است که در عرصه نیاز جامعه به فداکاری، مصالح شخصی و خانوادگی انسان را مانند غل و زنجیر پای بسته نکند، بلکه انسان شهادت جو، مرز و حصار خودیت و دلبستگی و تعلق خانوادگی را پاره می کند و در راه آرمان های مقدس، عاشقانه و بدون اندک درنگ به پیش می تازد. شهادت درجه ای است که خداوند نصیب افرادی می کند که قابلیت آن را داشته باشند. یعنی، واقعا اهل تقوا بوده و عاشقانه آن را طلب کنند.
برای آگاهی بیشتر: 1- کتاب شهید، تألیف استاد مرتضی مطهری. 2- تفسیر نمونه،‌ ج3، ص218-224

چرا طلب شهادت ؟
شهادت، از این جهت که فدا کردن آگاهانه تمام هستی خود، در راه خدا است، قداست دارد. اگر شور یک عارف عاشق پروردگار را با منطق یک نفر مصلح با همدیگر ترکیب کنید، از آندو منطق شهید به وجود می آید.
منطق شهید، منطق سوختن و روشن کردن است. منطق حل شدن و جذب شدن و جذب کردن در جامعه برای احیای جامعه است. منطق دمیدن روح به اندامهای مرده ی ارزشهای انسانی و الهی است. منطق حماسه آفرینی است، منطق دورنگری، بلکه بسیار دورنگری است.
داشتن چنین دیدگاهی نسبت به شهادت , جوانی و پیری نمیشناسد . چرا که هدف از زندگی و بهره مندی از عمری که سرمایه ی الهی است - بالاخص سنین جوانی - اینست که در راه هدفی مقدس و بزرگ صرف شود . و وقتی این امر حاصل شد فرقی بین طلب شهادت در جوانی و پیری نمیکند .
شاید مراد روایاتی که در باب اجر شهید وارد شده است این باشد که چنین افرادی، در مسیر شهداء قرار گرفته اند و در راه همان هدف عالی و ارزشمندی که شهدا جان پاک خود را فدای آن کرده اند گام برمی دارند. هدف شهدا اعتلای دین و دفاع از دین و عمل به احکام و دستورات دین می باشد و انسان مؤمن و دوستدار اهل بیت (ع) نیز در همین مسیر نورانی و سعادت بخش قدم بر می دارد.
راه شهادت:
اگر انسان بخواهد اجر و پاداش شهید را داشته باشد بهترین راه این است که راه و هدف عالی و آسمانی آنها را دنبال کند و در تحقق آرمان های متعالی آنها بکوشد. و به صفات عالی و اخلاق انسانی آنها متصف شود و در راه تلاش و کوشش برای تحقق اهداف نورانی آنها قدم بردارد. و همانطور که شهدا در مقطع زمانی خود به وظایفشان عمل کردند و از ناموس و دین خود به نحو احسن دفاع کردند، شما نیز باید وظیفه خود را بشناسید و به آن عمل کنید.
دین عمدتا عبارت است از توحید و ولایت، و شهدا برای تحقق توحید در جامعه، تحت فرماندهی ولایت، به جبهه مبارزه با باطل و شیطان رفته اند و شهید شده اند، بنابراین راه فراهم کردن این زمینه، در جبهه حق بودن و عمل کردن به وظایف دینی و الهی و دفاع از اسلام در جبهه های مختلف و به خصوص جبهه فرهنگی و ولایت پذیری است .
برای یک دانشجوی خوب و دین مدار و متعهدی چون شما در شرایط فعلی درس خواندن به منظور تقویت بنیه علمی کشور اسلامی و کسب عزت و اقتدار علمی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی برای میهن اسلامی همراه با حفظ تقوا و نورانیت دل یکی از مصادیق مهم در راه شهدا بودن است . خوب درس خواندن و فرد موثری بودن برای کشوری اسلامی، که خون بهای پاک شهیدان است، بهترین خدمت به شهدا و در راه آنها قرار گرفتن است. وبهترین مصداق انجام وظیفه است.


درخواست غلط و وظیفه ما:
انسان مومن با دیدن نا هنجاریها و پدیده هایی که با دین واسلام ناسازگار است، باید در اندیشه ریشه کن کردن آنها و خشکاندن ریشه آنها باشد نه اینکه در مواجهه با آنها تنها ناراحت شود و میدان را خالی کند . اگر درخواست شهادت از سوی برخی افراد برای راحت شدن از دیدن این امور ناشایست و نامطلوب باشد این نوعی فرار کردن از زیر بار مسئولیت، و عافیت طلبی است .
پیروی از هوا و هوس و بد حجابی ودین گریزی امر تازه ای نیست بلکه همه انبیا و اولیای خداوند با آن مواجه بوده اند ولی آنها همه توان و همت خود را برای رفع گناه و هدایت گمراهان و منحرفان به کار می گرفتند و این خود از موارد و مصادیق جهاد در راه خدا است .
آدمى نوعاً در پایان زندگى طبیعى و یا در اثر حوادث ناخواسته جان خود را از دست مى‏دهد و غالباً بر آن امر رضایت نداشته و مرگ را بالاجبار پذیرا مى‏گردد، ولى شهید (شاهد بر آرمان خود) کسى است که تمام وجود خود را در راه آرمان الهى خود به کار مى‏گیرد. این افراد را نمى‏توان با افرادى که مرگ گریبانگیر آنان مى‏شود یک سطح دانست، لذا خداوند در قرآن مى‏فرماید: «به آنانى که در راه خدا کشته شده‏اند مرده نگوئید، بلکه آنان زنده‏هایى هستند که در نزد پروردگارشان روزى مى‏خورند»، (بقره، آیه 150).
بهترین درخواست این است که انسان حسن عاقبت و سلامت دین و دنیا و بودن در راه شهیدان و منحرف نشدن از راه و فراموش نکردن هدف و آرمان های آنها را از خداوند درخواست نماید.
شهادت به حکم این که عملى آگاهانه و اختیارى است و در راه هدفى مقدّس است و از هر گونه انگیزه‏ى خودگرایانه منزّه و مبراست، تحسین‏ برانگیز و افتخارآمیز است و عملى قهرمانانه تلقّى مى‏شود و این شهید است که به این مقام مقدس دست یافته است. در میان انواع مرگ و میرها ارزش این نوع از مرگ از حیات و زندگى عادی و بدون هدف الهی برتر و مقدّس‏تر است.


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 16:42. - لينک ثابت


21نکته سخنان رهبری در نماز جمعه تهران

1حضرت آیت الله خامنه ای نبود پیشرفت مطلوب و مورد توقع در اخلاق، معنویت و تزکیه نفس بموازات پیشرفتهای علمی و محقق نشدن عدالت اجتماعی مورد نظر اسلام را از دیگر نقآط ضعف دانستند که باید برای رفع آنها همت و تلاش بیش از پیش شود.


2 مسئولان و خدمتگزاران مردم در دولت، مجلس و قوه قضاییه نباید تقصیرها را به گردن یکدیگر بیاندازند زیرا وظایف رهبری، قوا و دستگاهها در قانون اساسی مشخص شده است و هر یک از مسئولان باید بر اساس وظایف قانونی خود، مسئولیت پذیر باشند.


3اتحاد و همدلی میان مسئولان، میان مردم ، و میان مردم و مسئولان، علاج قطعی بسیاری از مشکلات کشور است.


4حضرت آیت الله خامنه ای هوشیاری در مقابل دشمن و فریب نخوردن در مقابل لبخند و وعده های دروغ او را یکی دیگر از کارهای اصلی برشمردند و خاطر نشان کردند: اوایل برخی ها لبخند دشمن را باور می کردند اما بتدریج پشت صحنه این وعده ها را فهمیدند و متوجه شدند که دشمن چه راحت دروغ می گوید و چگونه بدون واهمه و دغدغه عهد شکنی میکند و بدون احساس خجالت زیرحرف و قولش می زند.


5ایشان در آخرین فراز از محور اول سخنانشان در باره کارهای ضروری ملت و مسئولان، پرهیز از تنبلی، کسالت و کم کاری را مورد تاکید قرار دادند و افزودند: باید در همه زمینه ها از جمله اقتصاد، بطور جهادی کار کرد.


6در رویداد بسیار مهم دیگری مردم مصر و تونس در انتخابات به گروههای اسلامی رای دادند این مسئله اثبات کرد همه تلاشهای تبلیغات سیاسی امریکا و صهیونیستها برای ایجاد اسلام هراسی در ملتها و ایجاد وحشت در افکار عمومی مردم از حکومت اسلامی نقش برآب شده و ملتها طرفدار اسلامند.


7رهبر انقلاب اسلامی ضعف و انزوای روز افزون رژیم صهیونیستی و افزایش نشاط و امید فلسطینی ها را از برکات بسیار مهم قیام ملتهای منطقه برشمردند و تاکید کردند: غده حقیقتاً سرطانی اسرائیل باید درمنطقه از بین برود و این مسئله بدون تردید روی خواهد داد.


8ایشان با اشاره به ادعای حکام جزیره بحرین در باره دخالت جمهوری اسلامی ایران در اوضاع بحرین افزودند: این حرف کاملا دروغ است چرا که اگر ما دخالت می کردیم اوضاع بحرین جوردیگری می شد .

 


9ما هر جا دخالت کنیم صریحا می گوییم همچنانکه به علت ضدیت با غده سرطانی رژیم صهیونیستی در دو جنگ پیرزومند 33 روزه و 22 روزه دخالت کردیم و از این پس نیز هرجا هر ملتی یا گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه و مقابله کند ما به او کمک می کنیم و هیچ ابایی هم از گفتن این مسئله نداریم.


10رهبر انقلاب در تبیین اوضاع جهان به ضعف محسوس اقتصادی-مالی و سیاسی امریکا اشاره و خاطرنشان کردند: امریکا در خاورمیانه – فلسطین و مسئله عراق شکست خورده و دولت مردمی و ملت عراق نگذاشتند امریکاییها برغم خواست و تلاش فروانشان ، در عراق بمانند.


11رهبر انقلاب اسلامی خودداری اوباما در سخنرانی اخیر در کنگره این کشور از اشاره به تظاهرات 4 ماهه مردم در شهرهای مختلف را یکی دیگر از نشانه های ضعف دولت امریکا برشمردند و افزودند: رئیس جمهور امریکا برای پنهان کردن این ضعفها حتی اشاره به 4 ماه تظاهرات مخالفت آمیز ملت امریکا و سرکوب شدید پلیس نکرد.


12حضرت آیت الله خامنه ای دولتهای اروپایی را نیز از لحاظ اقتصادی – مالی و سیاسی دچار ضعف روز افزون دانستند و با اشاره به وابستگی و تبعیت دولتهایی نظیر فرانسه ازامریکا تاکید کردند: اگر روزی ملتهای اروپایی دریابند که علت اصلی مشکلات آنها، تبعیت دولتهایشان از امریکا و شبکه جهانی صهیونیزم است نهضت اجتماعی عظیمی براه خواهد افتاد که در پرتو آن دنیای جدیدی بوجود خواهد آمد.


13حضرت آیت الله خامنه ای تکیه ملت ایران به استعدادها و ظرفیتهای داخلی را از جمله نتایج تحریم سی ساله ایران برشمردند و خاطر نشان کردند: اگرآنها ما را تحریم نظامی نمی کردند و نیروگاه بوشهر را می ساختند و درهای علم را بر روی ما نمی بستند، امروز این پیشرفتهای عجیب نظامی و علمی را نداشتیم، در غنی سازی دارای این موقعیت ممتاز نبودیم و در پزشکی و هوا فضا به این حد از موقعیت نمی رسیدیم، بنابر این تحریم از زاویه تکیه نظام و ملت به استعداد و ظرفیتهای بی پایان جوانان ایران به نفع ما بود و باعث شد این چشمه های جوشان هر روز شکوفاتر شوند.


14: بگفته غربی ها هدف اصلی تحریم ملت ایران عقب نشینی این ملت از مواضع هسته ای است و چون این نظام و این مردم از دستاوردهای پرافتخار هسته ای  خود عقب نشینی نمی کنند بنابراین این تحریم در نهایت موجب شکسته شدن هیبت تهدیدهای غرب در چشم ملتهای منطقه و جهان می شود و عزت و قدرت ملت ایران را در افکار عمومی جهان بیشتر می کند، بنابراین تحریم از این جهت هم به نفع ماست.


15در ادامه سخنانشان جمله مکرر مقامات امریکایی را مبنی بر اینکه همه گزینه ها روی میز است، مورد اشاره قرار دادند و افزودند: معنای این جمله تهدید به جنگ است اما همه می دانستند که این تهدید به ضرر امریکاست همچنانکه ایجادجنگ ده برابر بیشتر به ضرر امریکا خواهد بود.


16حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه تاکید کردند: آمریکایی ها بدانند و البته می دانند که جمهوری اسلامی در مقابل تهدید به جنگ و تهدید به تحریم نفتی، تهدیدهایی دارد که وقتی لازم باشد انشاالله اعمال خواهد شد.


17ملت عزیز ایران بدانند و می دانند که حضور مردمی اصلی ترین عاملی است که هیبت ایران را به رخ دشمنان می کشد و دشمنان را از تعرض به این کشور می ترساند.


رهبر انقلاب اسلامی حضور در انتخابات 12 اسفند و راهپیمایی 22 بهمن را از جمله مظاهر حضور مردمی برشمردند و افزودند: هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود .


18بزرگ کردن مسائل کوچک و القای بی مبنای وجود بحران در کشور را ازجمله روشهای  دشمنان برای مایوس کردن ملت از انتخابات مجلس برشمردند و افزودند: در کشوری که کاملا آرام و امن است و دستگاهها و مردم در حال کار و تلاش هستند بحرانی وجود ندارد اما دشمنان و غافلان مدام از آن حرف می زنند.


19فضای انتخاباتی باید سالم باشد و مردم نیز اگر خودشان کاندیداهارا می شناسند براساس این تشخیص عمل کنند و اگر نه، از افراد بصیر و متدین کمک بگیرند.


20 کسانی که رأی نمی آورند کاملاً مراقبت کنند کلاهی که بر سر رای نیاوردگان سال 88 رفت بر سر آنها نرود و فریب نخورند.


21همه نامزدها، هوادارانشان و مسئولان در مقابل توطئه احتمالی دشمنان برای بر هم زدن امنیت مراقب باشند و هیچ کس با متهم کردن دیگری، آب به آسیاب دشمن نریزد.


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در شنبه پانزدهم بهمن 1390 ساعت 19:9. - لينک ثابت


مردی که اسوه عاشقی بود.......


بــــــــــــاز
مغنیه بود که پشت دشمن را به لرزه در آورد.....
الله اکبر
رجزت فاطمــــــــی بود:

سرورم و ولیّم، حضرت رهبر امت! روحم به فدایت...
برادران و خواهرانم!
سلامی از دل مقاومت و مقاومین، از لبنان عزیز؛ لبنان سرزمین مقاومت و جهاد، لبنان کشور اسلام و صحنه‌ی دفاع از فلسطین، کشور شهید سیدعباس موسوی و شهید شیخ راغب حرب و سردار شهید عماد مغنیه، کشور رهبر مقاومت و مرد ایمان و صلابت جناب سید حسن نصرالله.


سرورم!
 من دختر شما هستم
 فاطمه ... دختر سردار شهید عماد مغنیه
 مجاهد عظیم که به مدت بیش از 25 سال، تمام تلاش‌های نیروهای اطلاعاتی و امنیتی را به باد داد
و شبکه‌های اطلاعاتی آنان را تخریب کرد و هیبت بزرگ‌ترین ارتش‌های دنیا یعنی ارتش آمریکا و ارتش اسرائیل را نابود کرد.
امروز من و صدها تن از فرزندان عماد مغنیه -جوانان انقلابی که افتخار دیدار با آنها را داشتم- در حالی که طاغوت‌ها یکی پس از دیگری ساقط می‌شوند و آفتاب اسلام از نو طلوع می‌کند، به ایران آمده‌ایم تا از نور انقلاب اسلامی و از رهبر حکیم و عظیم خود الهام بگیریم که چگونه راه شهیدانمان را ادامه دهیم و خون پاکشان را مصون بداریم و چگونه با توطئه‌ها و مکر دشمنان اسلام  مقابله کنیم. دشمنانی که مرحله‌ی آخر شکست نهایی‌شان را تجربه می‌کنند. به کشوری آمدیم که از عطر روح انقلاب آن، مقاومت تأسیس شد. آمدیم تا عهد ببندیم که ما جوانان مسلمان از اسلام دفاع خواهیم کرد و مقاومت را ادامه خواهیم داد و کشورهای اسلامی‌مان را از پلیدی مستکبران پاک می‌کنیم.


مبارک باد بر ما و همه‌ی امت، این همایش جهانی پیرامون بیداری اسلامی که مفاهیم و عناوین را بازسازی می‌کند و معانی حقیقی هر آن‌چه را که اتفاق افتاده است باز می‌یابد و اعتبار هر آن‌چه را که اصیل است به آن برمی‌گرداند و نقاب را از هرچه تصنعی و تحریف شده و باطل است، می‌اندازد. مبارک باد بر ما و همه امت از مشرق تا مغرب، این ارتباط تاریخ با تاریخ و ارتباط خون با خون و ارتباط جهاد با جهاد و روابط انقلاب با انقلاب و ارتباط پیروزی با پیروزی.


علت بیداری اسلامی، علت امید و علت کار کردن یکی است؛

مردی از قم

 که از رود نبوت وضو گرفت و از شریف‌ترین رسالت‌ها یاد گرفت؛

 در روزی که همه خواب بودند به‌پا خواست تا از اعماق تاریخ صلا دهد:

 
«مرگ بدون ذلت زندگی است»



 و با همه‌ی وجود خود فریاد زد:

 «مساجد سنگرهای شماست، سنگرهایتان را خالی نکنید»

 تا امت اسلامی پیروز و بیدار شود و افتخار بورزد

و عرش روی دست‌های جوانانش و در عقول و قلوبشان حمل شود

تا پرچم خدا با دست‌های مردان خدا

و با رهبری بقیة‌الله (عج‌الله‌تعالی‌فی‌فرجه‌الشریف)

ب
لند باشد....





 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در جمعه چهاردهم بهمن 1390 ساعت 10:26. - لينک ثابت


روز امید

 

 

هر روزی برای ما یک حس و حال متفاوتی داره
امروز هم برای من یک حس و حال خیلی متفاوتی وجود داره


یک حس که وقتی تا الانشو نگاه می کنم از طولانی بودنش حالم گرفته میشه ...
و وقتی به آینده ش فکر میکنم امید تو دلم موج می زنه ...


اما به همون حس امیدی که امروز به من انرژی میده و منو سرحال میاره به شما می گم:


فرداهایی که قراره یک مرد دلسوز برامون بسازه خیلی خیلی خیلی بهتر از اونیه که الان درش هستیم...
فردایی که قرار نیست هیچ کس بدون دلیل به کسی زور بگه و تهمت بزنه
فردایی که کسی جرأت نداره حق کسی رو بخوره
فردایی که وقتی از خواب بیدار میشی دروغ دورو بَرِتو پر نکرده
فردایی که یک عده قدرتمند از قدرتهاشون سوء استفاده نمی کنند تا هر بلایی که دلشون بخواد سر آدمای تحت قدرتشون بیارن
فردایی که همه واقعا کنار دستی هاشون رو از ته دل دوست دارن و دیگه کسی فقط به فکر خودشو منافع خودش نیست...
فردایی که ...
فردایی که ...


خدایا من دیگه درمونده ام که چه کار کنم تا به اون روز قشنگ آرزوهام برسم ؟؟!
ای خدای مهربون خودت برامون کاری کن...

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نهم ربیع روزیه که همون حس قشنگ و پر از امید رو تو درونم زنده میکنه
روزی که آغاز سرپرستی پدر مهربونم امام زمان ارواحنافداه است.


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ساعت 16:31. - لينک ثابت


مقاله ای مختصر درباره ولایت فقیه

 

آیت الله خامنه ای - مقام معظم رهبری - ولایت فقیه

معنای فقیه

معنای ولایت

اهمیّت ولایت

خصوصیّات ولی فقیه

مفهوم ولایت مطلقه فقیه

حکم ولی فقیه

انواع حکومت

دلایل عقلی ولایت فقیه




معنای فقیه :

فقیه یعنی کسی که در احکام فرعی و برنامه های عملی دین اسلام از تجربه و تخصّص کافی برخوردار است .و قدرت استخراج احکام شرعی و قوانین اسلامی را از منابع آن دارد .


معنای ولایت :

ولایت به معنای سرپرستی و تصدّی امر است که در مورد شیء یا اشیاء ، شخص یا اشخاص تحقّق می یابد ، و معنای دیگری مثل دوستی و نصرت دارد که آنها نیز بی مناسبت با معنای تصدّی نیستند . سرپرستی فرزند برای پدر نوعی ولایت است ، امّا مفهوم  ولایت در رابطه با جامعه همان حکومت است و شخص حاکم را ولی مسلمین یا ولی امر می نامند .


اهمیّت ولایت :

واژه ولی ، ولایت و دیگر مشتقات آن 233 بار در قرآن به کار رفته ، مانند آیۀ زیر :

« ای کسانی که ایمان آورده اید ، خدا را اطاعت کنید و از فرستادۀ او و اولی الامر ( صاحبان امرتان ) اطاعت نمایید » ( نساء – آیۀ 59 )

روایت :  امام باقر علیه السّلام فرمود اسلام بر پنج چیز بناء شده است : بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت صحابۀ حضرت پرسید کدام یک از این پنج چیز برتر است ؟ فرمود ولایت برتر است . زیرا کلید چهار چیز دیگر می باشد ، و ولی بر آنها راهنمایی می کند . ( ولایت فقیه جلد 1 صفحه 13 )


خصوصیّات ولی فقیه :

1- فقیه بودن   2- عدالت و تقوا   3- تدبیر   4- شجاعت


مفهوم ولایت مطلقه :

فقها ، اقسام ولایت را که نام می برند ، محدودۀ هر یک را مشخص میسازند ، مثلاً ولایت پدر بر دختر در امر ازدواج ، ولایت وصی یا قیّم شرعی بر صغار و ... ولی هنگامی که ولایت فقیه را مطرح می کنند ، دامنۀ آن را گسترده تر دانسته و در تمامی ابعاد سیاست مداری و مصالح عمومی مسلمانان و ملّت که بسیار پر دامنه است میدانند . بنا براین ولایت فقیه مانند دیگر ولایت ها محدود و یک بعدی نیست بلکه در رابطه با تمامی احکام اسلام و تمامی مصالح امّت می باشد .

حکم ولی فقیه :

بازگشت ولایت فقیه به ولایت فقه و عدل و تدبیر است ، یعنی شخصیّت حقوقی فقیه است که بر مردم حکومت می کند نه شخصیّت حقیقی او .   و به تعبیر دیگر حکم خداست که بر مردم حکومت می کند نه شخص فقیه . لذا در روایات اهل بیت علیهم السّلام ردّ حکم فقیه ردّ حکم خدا و موجب شرک به خدا دانسته شده . ( وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 99 )

انواع حکومت :

۱- حکومت فرد بر مردم ( استبدادی ، سلطنتی )

۲- اقلیّت ناچیز بر اکثریّت ( سوسیالیستی ، کمونیستی ، حزب بر مردم )

3- اکثریّت بر اقلیّت ، دموکراسی ، انتخابات

4- حکومت انبیاء : حکومت خدا بر مردم ، ولایت انبیاء با اجازۀ خداست .

در حکومت دموکراتیک وضع قوانین بر اساس خواست مردم است ( شراب مجاز می شود ، گاو پرستی محترم می شود و ...)

ولی در حکومت انبیاء  قوانین بر اساس خواست خداوند متعال و نیازهای حقیقی و فطری مردم است اگر چه بر خلاف هوس آنها باشد .

« و چه بسا چیز ها که شما از آن کراهت دارید در حالی که خیرتان در آن است و چه بسا چیزها که شما دوست میدارید در حالی که شرّ شما در آن است و خدا خیر و شرّ شما را میداند و شما نمی دانید » ( بقره – آیۀ 216 )

پیامبر اکرم صلّ الله علیه و آله فرمودند :ای بندگان خدا ، شما همانند بیمارانید و خداوند مانند طبیب ، مصلحت بیماران به دست طبیب است نه چیزی که مریض می خواهد و نسبت به آن اظهار  تمایل می کند ، تسلیم امر الهی شوید تا به گروه نجات یافتگان بپیوندید . ( مجموعه ورام جلد 2 ) .   ولایت و حکومت فقیه از نوع چهارم یعنی حکومت انبیاء است .


دلایل عقلی ولایت فقیه :

1-تمام احکام الهی و دستورات اسلامی اعم از سیاسی ، عبادی ، قضایی ، اجرایی ، اجتماعی و اقتصادی و ...که در زمان حضور ائمه اطهار علیهم السّلام باقی بوده ، در زمان غیبت بلکه تا قیام قیامت باقی است ، زیرا که شریعت پیامبر آخرین دین و کاملترین دین است ، و بقاء و حفظ و اجرای این دستورات همان گونه که برای بعد از وفات پیامبر (ص) مستلزم وجود امام و مقام امامت بوده ، در زمان غیبت نیز مستلزم حکومت و ولایتی است که آن دستورات را از دستبرد اجانب و تغییر ، حفظ و در جامعه اجرا نماید .

امام صادق علیه السلام : حلالُ مُحَمَّدٍ (ص) حلالٌ ابداً الی یَومِ القیامت ، و حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلی یَومِ القیامَت ( کافی باب بدعت )

2-در آیات قرآنی و روایات اهل بیت علیهم السّلام و فتاوای فقها ، مراجعه به حاکمان طاغوت برای احقاق حق ، و رفع مخاصمه ممنوع و حرام دانسته شده و این مساله تا آن حد اهمیّت دارد که اگر شخصی مدّعی ، مالش را به واسطۀ حکم حاکم طاغوت از خصمش بگیرد تصرّف در آن مال حرام خواهد بود . ( وسائل جلد 8 صفحه 99 )

3- برای حاکم در حکومت اسلامی دو شرط مهمّ فقاهت و عدالت مقرّر شده که اگر شخصی واجد آن شرایط نباشد حقّ رهبری امّت اسلامی را نخواهد داشت ، و اگر بدون این شرایط زمام امور مسلمین را در دست بگیرد به عنوان حاکم طاغوت شناخته میشود .

4- خداوند برای هدایت انسانها و جلوگیری از هرج و مرج و حفظ حقوق مستضعفین و ردّ ظلم ظالمین و تبیین احکام الهی و اجرای آن در جوامع بشری ، انبیاء و سپس اولیاء را فرستاده و رهبری آنان و وجوب اطاعت از آنها را به مردم خبر داده است . عیناً همان مساله در زمان غیبت متصوّر است ، چرا که خداوند امّت اسلامی را در زمان غیبت به حال خود وانگذاشته و آنان را به صورت هرج و مرج به جان هم نینداخته و همچون طعمه ای به دست گرگان اجانب نسپرده است ، بلکه قطعاً برای رهبری آنان فکری شده ، وگرنه در نتیجۀ آن هرج و مرج و مهمل گذاشتن نابودی امّت اسلامی قطعی خواهد بود و این موضوع نه با بقای تکلیف سازگار است و نه با حکمت خدای حکیم مطابقت دارد .

5-حفظ سرزمین های اسلامی از تجاوز متجاوزین و تهاجم بیگانگان از مهمترین واجبات شمرده شده (جهاد) و حفظ آنها نیز بدون حکومت و نظم و انسجام میسّر نخواهد بود .

6- لزوم همراهی قضاوت با حکومت :

الف) در ثبوت منصب فتوا و قضاوت برای فقهاء در زمان غیبت ( بر اساس دستورات اسلامی ) کسی تردید نکرده و همگان بر این امر متّفقند

ب) قضاوت هم در مسائل خُرد (مثل مسائل خانوادگی) است هم در مسائل کلان کشور که نیاز به حکومت و تشکیلات دارد .

ج) حکم قاضی باید پشتوانۀ اجرایی داشته باشد تا ارزشمند شود .

 

کتابهای مرجع :

1- تحقیقی پیرامون ولایت فقیه ( حبیب الله طاهری )

2- ولایت فقیه ( محمّد هادی معرفت )


 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت 0:2. - لينک ثابت


یا علی جان مقتدای من تویی.....

 

 
 




 

نوشته شده توسط منصور ولی اقبال در دوشنبه دهم بهمن 1390 ساعت 23:54. - لينک ثابت